پیام دکتر مهری پاکزاد درمورد هفته دفاع مقدس
بسم رب الشهدا والصدیقین
شهید گمنام
به نام پروردگار شهید و روزی دهندهی این پرندهتر ز مرغان هوایی
به نام وطن و خون مطهر شهیدی که درخت آزادی وطن را سیراب کرد تا شکوفههای صلح و آشتی برشاخسار درخت تناور فرهنگ و تمدن این ملت صلحدوست در بهار آزادی باردیگر بروید.
اینک لشکر صاحبالزمان آمده تا با ندای آهنگران کاوهآسا نعش شهیدان خونین کفن را در دفاع مقدس بدرقه نماید و این بار تمام گلها و پرچمها و درفشهای سرخ و سفید و سبز عالم را سایهبان این تشنگان دشت کربلا و مبتلایان بلای جنگ خانمانسوز و جگرسوز وطن گرداند. قصهای پر آب چشم، وطن باشد و عشق باشد و مادر و فرزند و زن، ایمان و امید، مردانگی و شهامت، غیرت و حمیت و پایداری در دهان آتش. آی ای ابراهیمان زمان و ای اصحاب الاُخدود، مرگش باد آن افروزینهی دوزخ جنگ و آن دشمن کینهخواه «تّبّت یدا» که ید شیطان بود یدش.
شهید مبارک شبی است که شهادتش لیله القـدر است و احیا میکند. خوشا رزمندگان جان بر کفی که بیزار بودند از خونریزی اما برای رهایی وطن و دفاع از حیثیت ایرانی با ابزار معنوی با جان و جسمِ روحپرورد و دینمدارشان، حسینآسا به جنگ با متجاوز برخاستند.
تقدیم به شهدا:
سرآن شهید نازم به دو دست صدق و ایمان
نه به هیچ لون و قسمی، نه مزار و نام و اسمی
چو رسید پیکی از دور که به حرمت آورد گل
تو بگو سفیر آگاه چو قدم نهادی آنگاه
به کجا ورا بجویی، که شهید لاله کارد
دوهزار خرمن گل، به بهشت باغ دارد
تو که جان نباختیّ و نرمیدهای چو سرباز
تو که مادری ندیدی جگرش ز داغ فرزند
تو چه دانی از خشونت ز صدای تیر و رگبار
ز جسد ز خون ز غرش ز حنین و نالهی زن
ز حلبجه و شلمچه ز خرابههای آباد[۱]
هله پیک صلح بازا، گل و تاج گل بیاراک
همه جای میهن من چو بود مزار سرباز
سر خود فرود آور به ادب به رسم تعظیم
زن و مرد میهن من که شهید راه حقند
وطنم سرای امید، وطنم چو نور خورشید
سر و مال و جان ما باد به فدای خاک ایران |
|
به ره وطن فدا کرد پی و سر، تن و دل و جان
نه گلی به سنگ قبری، نه نشان و ردّ و جسمی
که کند نثار خاک شهدا چنین گل و مل
تو مجو شهید بینام تو مجو مزار بر راه
کفنی به رنگ لاله ز نقاب خاک دارد
ز فرشتگان رحمت قدح و ایاغ دارد
نه به میهنت سپردی پر و بالهای پرواز
چو تنور پر لهیب و شب و روز غصه تاچند
ز مسلسل و ز خردَل ز هوای مرگ و آزار
ز پگاههای خونین ز غبار کوی و برزن
َو زِ شهرهای خرّم، به بهار رفته برباد
چه به روی هر وجب خاک چه به زیر سقف افلاکبه گُمیِّ نام پاکش به سکوت لحظهای باز
به هر آن کجا رسیدی بگذار تاج گُلسیم
به مقام بس رفیع و چه بزرگ و چه سترگند
به ره تو جان سپارم، وطنم خزانها دید
که بود کُنام شیران، وطن همه دلیران |
شعر نو زیر نیز سروده شد به یاد آن میهن دوستان آزادیخواهی که سرِ دار به چلچراغ آویزان و افروزان وجودشان منور گشت و سربلند. یاد آن معلمِ جوان گمنام و نوعروسش گرامی باد که در یکی از روستاهای اشغال شده توسط رژیم بعث در دورهی جنگ تحمیلی، در شب عروسیشان توسط دشمن به علت مقاومت و عدم ترک روستا و همکاری با رزمندگان و رساندن خوراک و پوشاک و کمکهای مردمی به سربازان وطن به طرز جانگدازی به چوخهی اعدام بسته شد و صبحگاه وقتی مردم از خواب بیدار شدند دیدند درختی رویده که میوهی آن انسان است. همان انسان دلسوز و آزادیخواهی که معلم کودکانشان بود، تازه داماد ناکامی که کفنش به خون شهادت مطهر گشته بود و در پای جوخه نوعروسی افتاده بود که با لباس سفید غرق در خون همسرش، حق همسری و وفاداری را تا پای جان ادا کرد و وفادارانه پا به پای همسرش شهد شهادت نوشید و حجله در ملکوت افراشت.
عروس ناکام
بامداد شبی پر ز التهاب
آنگاه که بربود وحشت دژخیم خواب پر هراس،
دِه، سوت و کور و خروس نوحهگر
مردم تک و توک
بیدار گشته
چشمانداز دِه دیگرگونه بود
افق سرخ و فال در گردونه بود
چون نگه کردند درختی شگفت روییده دیدند
بی برگ و بی بار
تنها، نگونسار
به نامبارک نعشی سرد و زار
بر و میوهی درخت، خونبار
یک یک و دو دو گرداگرد آن حلقه بسته و
ساکت و خاموش، سینه از رعب دشمنان مدهوش
لبریز از کینه، از خشمِ فیروز
مالامالِ اشک چشمان خونین،
دریغ و افسوس
رخصت نمیداد بر دامن ریزد،
آذرخش آن سرنیزههای دشمن سفاک.
ناگه شبحی از آن افقِ غمفزای ده پدیدار گشت؛
خسته، پاپتی، از دنیا مأیوس
پریشان دل و سر و روی و موی
بر کنار ره برگ عروسی کشان کشان و بیرمق آمد تا پای دار و جوخه و اعدام
دردا همانجا چون نورسیده سیبی از درخت افتاد و جان باخت
که بود این عروس با آفتاب لباس سپید،
غرقهی خونِ دامادِ شهید
جان داد و برفت اسطورهای ساخت.
که بود آن شهید، ناکام و گمنام؟
که بود نوعروس پرپر شده بود
بر روی آن دار غنچه امیدش، تور عروسیش افسوس دریغا شد میراث او.
۲۹/۶/۹۶
مهری پاکزاد
دکترای تخصصی زبان و ادبیات فارسی
عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد مهاباد
[۱] منظور شهر آبادان است که با بمبهای ویرانگر تبدیل به خرابه شده بود و در واقع خرابهها آن را آباد کرده بودند
0
0
votes
امتیازدهی به مقاله