فرزین پارسی کیا با دو مجموعه شعر:
مجموعه شعر «به ردیف میرزا عبدالله» نشر توس
مجموعه شعر و عکس «به تیک ثانیه معتادم» نشر مانیاهنر

می خواهم درخت شوم
با زنبور ها در تو بِپیوندم
و تو از من
سیب بزایی
فرزین پارسی کیا
.____________________
آی
چای
لعنتی ِ سحرآمیز !
من در کافه های بی او
تنهاترینم
اگر تو نباشی
فرزین پارسی کیا
_______________
می خواهم نفت را برگردانم به فسیل
فسیل را به ماهی
سیب را به درخت
کلمه را به کلام، آتش را به طور
هوای بهشت به سرم زده
می فهمی !
فرزین پارسی کیا
_______________
روزنامه های امروز
بیش از حد روده درازی کرده اند.
یا روده های زیادی
بر سنگ فرش بغداد
یا تو
پایت را دراز کرده ای
فرزین پارسی کیا
___________
تمام تو
در حالای من مستتر است
این قدر که پنهانی دوستت دارم
فرزین پارسی کیا
__________
می خواهم بالا بیاورم
یک سکه در گلویم گیر کرده
شماره ها دور سرم می چرخند
و تو اشغالی
فرزین پارسی کیا
___________
«برای شاعری که همه را به دریا دعوت کرد»
برای مرگم تمام دوستانم را صدا کنید
از پستچی
تا نامه ای که هیچگاه نرسید
و کاغذ کاهی
که قلبش زود می شکست
این پیام دعوتی ست
که رادیو
با صدایی رسا خواهد خواند
و موجهایش را دریا در خود می کشاند
این را به من ببخشید
نامه را به پستچی
رادیو را به دریا
فرزین پارسی کیا
______._.
با فاصله ای ازدوستت دارم ها
با فاصله ی بسیاری از بسیاری
لبخند قابله را مغلوب می کنم
دست می اندازم به مادرم که می مانم
چای را سیاه سر می کشم
دود را سیگار و آرامش را تکرار
و گوش می سپارم به دِرام ِ دارم دارمش
از دهلیز چپ
خوب نگاه کن
این سرخ است که می چکد به رگم
این پنجه است که می سایدم به ماندن
و این لام از ملال هجرتی می گوید تا کام
می خواهم /جا بمانم از مرگ / پیش از آمدنم
فرزین پارسی کیا
______
از همه پرسیدم
نانوا و لبویی و
فال فروش پیر شده
و دختر همسایه که حالا
هیچ کس نشانی مرا نمی دانست
فرزین پارسی کیا
________
می خواهم دوستت بدارم
درست مثل کشتی یونانی
که نه می رود
نه می آید
و بعد از این همه سال
هنوز به لهجه ی زیتون صحبت می کند
فرزین پارسی کیا
گردآورنده : سولماز محمدیان
0
0
votes
امتیازدهی به مقاله