
صدائی آمد،آیااین علی هست؟
همان شیرخدا،بعدنبی هست؟
چرااینگونه خونینی ورنجور؟
زدخت آن نبی ،گوئی شدی دور؟
علی وتکه ای نان وسخاوت
به جانش صوت قرآن وعدالت
شنیدم نام شیرین تو،مولا
عدالت بوده آئین تو،مولا
علی جان ،ظلمها،بخت است مارا
نبردباخودی ،سخت است مارا
دل ما،پرزدرد ورنج وآه است
جهان بی نام مولایم ،سیاه است
دوچشمم خسته ،بیمارتومولا
عطشناکم به دیدارتومولا
شنیدم کودکی یک پاندارد
درون سفره اش خرماندارد
علی جان پشت دریک سفره خالی ست
علی جان خانه اش دراین حوالی ست
دراین دارالولایه جان گرفتیم
ماازدست علی یک نان گرفتیم
همین حالامگرملجم نداریم
فراوان گشته وماکم نداریم
به گاه کشتنت ملجم علی گفت
صدازد”یاعلی” محکم علی گفت
شاعر: معصومه سراجی
مصادف باشب بیست ویکم ماه رمضان
۲۵/۳/۹۶
0
0
votes
امتیازدهی به مقاله