займ на карту срочно
کد خبر: 25523 | سرویس: وبلاگ
تاریخ انتشار: 26 فوریه 2017 | ساعت » 16:37

مقاله ی ارایه شده توسط دکتر محمد تقی رخشانی در نخستین کنگره ی بین المللی جندی شاپور
اوضاع جغرافیایی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی سیستان
از تسلط اعراب تا ظهور یعقوب لیث صفاری
اشاره:نخستین کنگره بین المللی جندی شاپور حاصل تلاش پیگیرانه ی دانشگاه صنعتی جندی شاپور دزفول به ریاست دکتر عصاری بود که با همکاری دکتر علی اکبر ولایتی مشاور رهبری در امور بین الملل، دکتر فرهادی وزیر علوم، دکتر محمدرضا مخبر دزفولی دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی و جمعی دیگر طی سه سال گذشته شکل گرفته بود. مبنای این گنکره طرح جایگاه جندی شاپور به عنوان خاستگاه علم بود. در کنگره از مناظر گوناگون تمدن، تاریخ علم، علم پزشکی، باستانشناسی و معماری به جندی شاپور توجه شایسته شده بود.دکتر محمد تقی رخشانی از منظر تاریخی به جندی شاپور پرداخت چرا که چهار سال آخر زندگی یعقوب جندی شاپور تختگاه یعقوب بود بر همین اساس مقاله ای در ارتباط با سیستان یعنی خاستگاه یعقوب تحت عنوان «اوضاع جغرافیایی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی سیستان از تسلط اعراب تا ظهور یعقوب لیث» در همایش مطرح شد. دکتر رخشانی ابتدا به طرح خلاصه ی مقاله پرداخت و سپس پاره ای از ویژگی های حکمرانی یعقوب لیث را بیان کرد که مورد استقبال حاضران قرار گرفت.آنچه در زیر می خوانید مقاله ی ارایه شده به کنگره است.

اوضاع جغرافیایی و حدود سیستان: جلگه سیستان زمینی وسیع، با ویژگی های متنوع آب و هوایی است. این سرزمین که یکی از نخستین جایگاه های استقرار انسان و ایجاد تمدن در فلات ایران می باشد همواره مورد توجه بوده و در نتیجه مورد اظهار نظرهای گوناگون قرار گرفته است. از یک طرف در مورد آن گفته شده است که سیستان «زمینی خرم است»۱ و «از آبادی مانند صفحه نقاشی شده»۲ و از سوی دیگر آن را چنین توصیف می کنند: «سراسر زمینش شوره زار و ریگستان است. وزش بادهای سخت هیچ آنی آرام ندارد، گردش آسیاها به جای آب از این باد است ریگ روان در سیستان از دور بشنوی، نبینی چه بلایی است؟ توانفرسا و روانگاه؛ راننده اش همان باد بی امان است»۳ این اظهار نظرهای متناقض به دلیل وسعت سرزمین سیستان و در نتیجه تنوع آب و هوایی آن است، چنانکه «طول سیستان از نواحی خراسان تا حد سند و عرض سیستان از کرمان تا هند است»۴ این گستره عظیم شامل جلگه ای ست در اطراف دریاچه زره و خاور آن دریاچه که شامل دلتای رود هیرمند و رودخانه های دیگری است که به زره می ریزد.»۵
نام های سرزمین سیستان: این سرزمین کهن را در گذشته به نام های دیگری خوانده اند. از جمله زرنگ. لفظ “زرنگ” قدیم ترین نام سرزمین سیستان است. یونانیان این سرزمین را “درنگیانا می نامیدند”۶ و در کتیبه ی داریوش “زرنگا” آمده است و به اعتقاد محققین “زرنگ” و “زریه” که در اوستایی به معنی دریاست و “دریه” به همین معنی در فرس هخامنشی و “زریا” در پهلوی و دریا به زبان امروزی همه یکی ست و مراد دریای زره و هامون می باشد.۷ که نام شهر گشته و بر کل این سرزمین اطلاق می شده است.
در دوره های بعد این سرزمین را نیمروز می نامیده اند که با نگاهی به نقشه ی جهان و موقعیت سیستان اطلاق کلمه نیمروز بر این سرزمین مدلل می شود و از همین روست که زرتشت برای نوشتن زیج خود این منطقه را برگزید، زیرا دریافته بود که خط نصف النهار که ترجمه تحت الفظی نیمروز است از آنجا می گذرد و دنیای مسکون قدیم را به دو نیمه تقسیم می کند به دیگر سخن چون آفتاب درست بر روی نصف النهاری قرار گیرد که از سیستان می گذرد، از ژاپن در شرق تا جزایر خالدات در غرب همه جا هنوز آفتاب دیده می شود، با این وصف که در مشرق در حال غروب و در مغرب در حال طلوع است. از این رو می توان دریافت که نیمروز اصطلاحی علمی برای سیستان است و به نصف-النهار آن مربوط می شده که دانشمندان ایرانی این بخش را پس از زرتشت کشور نیمروز خوانده اند.۸ در تبدیل زرنگ و نیمروز به سیستان، آنچه اعتقاد علماست این که سکه ها یا سکاها، مردمی بوده اند از عشایر آریایی که در زمان هخامنشیان و پیش از آنان در پیرامون ایران می زیسته اند. قوم سکا در ازمنه تاریخی از درون آسیای وسطی یعنی از ترکستان چین تا دریای آرال و خود ایران و از این نواحی با فاصله هایی تا رود دن و از این رود تا رود عظیم دانوب منتشر بودند.۹
هرودت در تواریخ می نویسد: در اوایل قرن هفتم ق. م. سکاها از جبال قفقاز عبور کردند و در آذربایجان و شمال ایران به تاخت و تاز و تاراج مشغول شدند. در واقع آمدن سکاها به آسیای غربی دنباله ی همان نهضت آریایی بوده که از قرون پیش شروع شده بود و آرایائیان به معنی اعم، گروه گروه، دسته دسته به نجد ایران و آسیای غربی وارد می-شدند. ۱۰ و گروهی از همین آریایی ها بودند که «بعد از انقراض دولت هخامنشی در حدود (۱۳۰ ق.م)در اوایل عهد اشکانیان وارد سرزمین سیستان شده و تا سند و پنجاب را تحت متصرفات خود قرار دادند و بیشتر آبادی ها و آباددانی های این سرزمین با تلاش، کوشش و پایمردی و نیروی آنان پدید آمده پس از استقرار در این سرزمین نام خویش را به آن داده اند، بدین معنی که محل استقرار سکه ها را سکستان یعنی سرزمین ساک= سکه و سکاها نامیدند. واژه سکه از زبان فارسی باستان در زبان های بعد “سگه” شد و سگزی صفت مرکب و از همان کلمه است. سگستان و سگزستان را در زبان تازی سجستان و سجزستان کرده اند در زبان فارسی دری به سیستان بدل شده است».۱۲ 
شهرهای سیستان: سرزمین پهناور سیستان دارای شهرها و روستاهای فراوان بوده است که مهمترین شهرهای آن عبارت بوده اند از: زرنج، بست، کرکویه، کرنگ، نه (نیه)، رام شهرستان، خواش، قرنین، رخج و غزنه (غزنین) که در این میان زرنج دارای اهمیت فوق العاده بوده است.
زرنج: زرنج به عنوان مرکز و تختگاه سیستان دارای اهمیت خاصی بوده است و همه ی راه های سیستان در آن مرکزیت پیدا می کرده اند راه جنوب غربی یعنی راه کویر ازنرماشیر از سنیج عبور می کرد و پس از گذشتن از رام شهرستان به زرنج منتهی می شد و «از زرنج به شمال راهی که به هرات منتهی می شد، ازکرکویه می گذشت و از آنجا از روی پل هیرمند عبور نموده و به جوین در کنار رود فراه می رسید. از جوین راهی درامتداد ساحل رودخانه بالا رفته از پلی که روی رودخانه ی فره بسته شده بود عبور می کرد و به شهر فره می رسید، سه منزل شمال فره، شهر اسفزاز (سبزوار هرات) اولین شهر خراسان واقع بود. از زرنج به سمت مشرق راهی به حروری در کنار رودخانه ی خواش می رفت و ازآنجا به خط مستقیم از کویر گذشته طی پنج روز به شهر بست می رسید، در بست راه دو شاخه می شد: یکی به ایالت زمین داور در هیرمند علیا و دیگری به پنج وای رخج در اطراف قندهار منتهی می گردید، در پنج وای باز راه دو شعبه می شد: یکی به سمت شمال خاوری به غزنه می رفت و دیگری به سیبی منتهی می گردید و ازشهری موسوم به اسفنجای عبور می کرد.»۱۳
زرنج (زرنگ) قصبه ی سیستان است و دژی استوار باساختی شگفت انگیز دارد و پیرامون آن خندقی است که «آبش هم از وی برآید و اندروی رودهاست و اندر خانه های وی آب روان است و شهر او را پنج در است از آهن و ربض و باره ای دارد و او را سیزده در است و گرمسیر است و آنجا برف نبود و ایشان را آسیاهاست برباد ساخته»۱۵ مساحت شهر زرنج چهار فرسخ بوده که رودخانه هیرمند از وسط آن می گذشته است.۱۶ این شهر دارای باغستان های بسیار و میوه های خوب و فراوان بوده است.۱۷
اهمیت سرزمین سیستان: سرزمین سیستان از روزگار باستان همواره منطقه ای واجد اهمیت بوده است، چه از نظر حاصلخیزی و چه به دلیل اهمیت و تقدس آن در مذهب زرتشتی و به همین دلایل نیز خیلی زود توجه مسلمانان را به خود جلب نمود، چنان که آغاز فتوحات مسلمانان در سیستان به روزگار خلیفه ی سوم عثمان بن عفان می رسد، در دوران پس از فتوحات اولیه اسلامی نیز سیستان همچنان ولایتی بسیار با اهمیت باقی ماند.
به استناد گفته یعقوبی: «سیستان و نواحی آن، مانند خراسان و بلکه بیشتر است جز این که از هم گسسته و به بلاد سند و هند پیوسته است و با خراسان مانند و برابر بود».۲۲
طبری نیز در رابطه با اهمیت سیستان چنین می گوید: «سیستان بزرگ تر از خراسان بود که با قندهار و ترک و اقوام بسیار جنگ داشتند. ناحیه میان سند تا نهر (جیحون) مقابل آن بود و پیوسته از خراسان بزرگ تر بود و مرز آن دشوارتر بود و تا روزگار معاویه سپاهیانی که در آنجا استقرار داشتند بیش از جاهای دیگر بود.»۲۳
اعتبار و اهمیت سیستان بسیار زیاد بود «لیث بن ترسل روزی امیرالمومنین (هارون الرشید) را که از شکار بازگشته بود خدمتی کرد و به موقع افتاد، پس او را بخواند و گفتار تو را به مصر همی فرستم اگر کاربر آن جمله کنی که ایزد تعالی و تقدس فرموده است، به سیستان ترا مسما کنم تا کارت بزرگ گردد».۲۴
با توجه به این که می دانیم دو ولایت خراسان و مصر از اعظم بلاد اسلامی بوده است و اینکه سیستان از هر دوی این ولایت ها بزرگ تر و ارجح آمده گویای قدر و اهمیت سیستان  تا دوره مورد بحث ما می باشد.
موقعیت اقتصادی سیستان: موقعیت جغرافیایی سیستان موجب گشته بود تا این منطقه از نظر اقتصادی نیز دارای اهمیت باشد، چه کشاورزی و دامداری و تجارت که اصلی ترین عوامل رونق اقتصادی به شمار می آمدند همه در سیستان جمع بودند.
کشاورزی: از نظر کشاورزی، زمین های جلگه ای سیستان و آب فراوان هیرمند در کنار یکدیگر محصولات فراوان تولید می کرد. اگر به گفته ی هرودت مصر بخشش نیل است، سیستان نیز بخشش رود هیرمند بود.
یاقوت حموی می گوید: که هزار ریزابه به این رود می ریختند و هزار نهر از آن جدا می کردند، با این همه سطح آب هرگز چندان پائین نمی رفت که به چشم بیاید.»۲۵
برای بهره برداری آب به این نهرها آب بندهایی بر رود می زدند و خود نهرها را با دیوارهای گلی استوار می ساختند. شیب بخش پایین هیرمند چندان اندک است که نمی توان بر نهرها و آب گذرهای آن آسیاب ساخت. اما برای جبران این کمبود، سیستان به داشتن بادهایی معروف بود که بی آن که چیزی آنها را باز دارد در سراسر خاک این سرزمین وزیدند. باد صدوبیست روزه سیستان که جریانی شمال- شمال غربی دارد و از اردیبهشت تا شهریور ماه می وزد معروفترین این بادهاست. برای بهره برداری مناسب از این بادها آسیاهایی می ساختند که هم برای آرد کردن دانه ها به کار می رفتند هم برای کشیدن آب از چاه مورد استفاده قرار می گرفت.۲۶
همین فراوانی زمین بوده است که موجب گشته تا سیستان ولایتی پر نعمت باشد و مردم آن در رفاه زندگی کنند. اصطخری می نویسد: «مردمان سیستان بیشتر مردمانی توانگر باشند و از بیابانی که میان سیستان و مکران است غله بسیار خیزد انگژد (انغوزه) چنان که هیچ طعام ایشان را بی انگژد نبود».۲۷
«این ثروت و رفاه تقریباً در تمام سیستان وجود داشته و محدود به مناطقی خاص نبوده است. مقدسی در ارتباط با زرنگ چنین می گوید: «بازرگانی و معدن داری و درآمدهای دیگر با میوه فراوان و ارزان دارد، بصره ی خراسان به شمار است.»۲۸
دامداری: وضعیت مطلوب اقتصادی سیستان تنها محدود به کشاورزی نبود، بلکه دامداری و تجارت نیز از رونق بسیار برخوردار بوده اند. گفته شده که عمرولیث صفاری در مرگ پسرش برای پذیرایی مردمانی که به تسلیت گویی آمده بودند سی هزار گوسفند ذبح نمود و این گویای کثرت دام و توانایی و باروری مراتع سیستان است.
تجارت: در زمینه تجارت نیز که یکی از منابع مهم درآمد مردم و حکام سیستان محسوب می شده، کافی است بدانیم که مسیری از جاده معروف ابریشم و ادویه از سیستان می گذشته است. جاده ابریشم از چین آغاز می شد و از ترکمنستان چین (سین کیانگ) و کاشغر و اترار می گذشت و به جیحون و آمل الشط (چهارجوی) می پیوست شهرهای عمده ی سمرقند و بخارا و مرو و بالاخره توس و دامغان و گرگان و ری، نقاط اصلی عبور این راه بودند. از قزوین راه به شعباتی تقسیم می شد: برخی به آذربایجان و اران و یاطرابوزان می پیوست و بعضی به همدان و از آنجا به بغداد یا موصل و انطاکیه و یا به کاپا دو کیه و سارد منتهی می گشت. این راه، راه اصلی به شمار می رفت که طی آن چند ماه طول می کشید. شاخه های فرعی که به آن راه می پیوست و در واقع آن را مثل یک رودخانه پر آب و پر برکت می-ساخت که از جمله ی آنها راه سیستان بود.
سیستان که در مسیر هر دو راه مهم تجاری ابریشم و ادویه قرار داشت از این تجارت منافع سرشاری را عاید می شد و این علاوه بر منافع جانبی حرکت کاروان ها در مسیر سیستان بود. شهرها و آبادی های مسیر این راه هر کدام به نوعی سعی داشتند که وسایل عبور کاروان ها به آسایش تمام برقرار باشد.راهداران سیستان از این نوع بودند که کاروان ها را از مسیرهای پرخوف و خطر بیابانی و باتلاق های هیرمند و گاهی از خطر دزدان در برابر دریافت مزدی عبور می دادند و بر رونق اقتصادی سیستان می افزودند.روابط تجاری سیستان با هندوچین هردو بود. چینی ها از راه جنوب یعنی از راه بزرگ تجاری که از فی شان آخرین سرزمین تحت حمایت آنها شروع می شد و از طریق معبر خطرناک کوهستانی به طرف جنوب غربی می رفت با مناطقی که در مجاورت این راه قرار داشت مراوده تجاری برقرار کردند و این همان راهی است که از قندهار و سیستان می گذرد و به طرف شمال منحرف شده به هرات و مرو و توس می پیوندد.
و با یکی از همین کاروان های ابریشم است که فرخی سیستانی از سیستان به چغانیان سفر کرده است و در وصف آن چنین می گوید:
با کاروان حله برفتم زسیستان   
با حله ای تنیده زدل بافته زجان
با حله ای بریشم ترکیب او سخن
با حله ای نگار گر نقش او زفان
هر تار او به رنج برآورده از ضمیر
هر پود او به زجر جدا کرده از روان
از سوی دیگر فلفل از هند از طریق طیس و سیستان و مناطق دیگری می آمد که این راه ها به راه ادویه معروف بود که در واقع شعبات فرعی راه ابریشم به شمار می رفت.
علاوه بر آن که ترانزیت کالاهای تجاری جاده های ابریشم و ادویه منبع بسیار مهم درآمد سیستان بود خود منطقه نیز کالاهایی برای صادرات داشت و دادستد در بازارهای آن پررونق بود.
ابن حوقل می نویسد: بازار سیستان از دروازه فارس تا دروازه مینا به طور پیوسته در حدود  نیم فرسنگ طول داشته است»۳۵ و تولیدات مهمی از سیستان به مناطق دیگر صادر می شده است. از سیستان «جامهای فرش افتد بر کردار طبری و زیلوی ها بر کردار جهرمی و خرمای خشک و انگژد.»۳۶
اصطخری نیز می گوید:« سیستان سرزمینی خرم است پر از خوردنی ها و انگور و خرما و انقوزه به مقدار زیاد از آنجا به دست می آید و اهالی آنجا آن را در خوارک های خود داخل می کنند و به مقدار فراوان نیز از آنجا صادر می-گردد.»۳۷
این صادرات بر رونق اقتصادی سیستان و در نتیجه بر اعتبار و اهمیت آن می افزود و هماره سیستان را به صورت سرزمینی حاصلخیز و سرشار از درآمد تجاری جلوه می داد. راه های متنوع ابریشم و ادویه با فتوحات اولیه مسلمانان تقریباً یکدست شد، مسلمانان در سال ۲۹٫ هـ از طریق میان بر، سه شعبه مهم این راه را به هم دوختند، با فتح اصطخر راه بوشهر به اصفهان را کمرشکن کردند و با فتح سیرجان و کرمان و طبس راه هرموز به یزد را بریدند و با فتح سیستان و هرات راه قصدار به توس و مرو و سمرقند را کاملاً در اختیار گرفتند و این یک کاسه شدن بر اهمیت موقعیت سیستان افزود و موجب رشد بیشتر اقتصادی منطقه شد.
آمار و ارقام به دست آمده تا حدودی می تواند روشنگر وضعیت حاکم باشد. هنگامی که سیستان توسط ربیع بن زیاد در دوران حکومت عثمان فتح شد، ایران بن رستم حاکم محلی زرنگ پذیرفت که هر سال یک میلیون درهم بپردازد و در همان سال هزار غلام که به دست هر یک جام زرینی باشد تحویل نماید. توانایی حاکم سیستان بر پرداخت این مبلغ نشان از اقتصادی قابل قبول در سیستان دارد. در دوران یزد بن معاویه چون خبر شهادت حسین بن علی به مردم سیستان رسید آنان سر به شوش برداشتند، حاکم سیستان عباد از سیستان گریخت وی با خود اموال بیت المال را که بیست بار هزار هزار درم بود برد ۴۱ و این در حالی بود که وی با عجله و گریزان سیستان را ترک کرد.
در روزگار منصور خلیفه عباسی خراج سیستان به ده میلیون درهم می رسید۴۲ از اواخر سده دوم هجری برخی ارقام و آمار درباره درآمد سیستان توسط تاریخ نگاری به نام جهشیاری یادداشت شده است که دارای اطلاعات ذی قیمتی است، این ارقام که برگرفته از سندی است از دفاتر دیوان خراج، روشنگر اوضاع اقتصادی سیستان است.
در این سند درآمد ولایت ۰۰۰/۶۰۰/۴ درهم به اضافه هدایایی به صورت ۳۰۰ دست جامه و ۰۰۰/۲۰ رطل شیره نیشکر است. علاوه بر آن هر ساله مبلغ ۰۰۰/۵۰ درهم برای ساختن پرن یا سد خاکی ساخته از بوته و جگن در گذرگاه رودها و پیش کشتزارها اختصاص می دادند. ۰۰۰/۳۰ درهم برای بازسازی پل ها، کران رودخانه ها و جوی های آبیاری و ساختن بلم هایی برای گذراندن مردم از هیرمند کنار می گذاشتند ۴۴ و ۴۰۰۰ درهم برای مرمت و احیای زمین های کشاورزی که سیلاب ها آن را کنده باشد کنار می گذاشتند.۴۵
مروری مجدد بر آمار و ارقام درآمدها و بعضی مخارج بیان شده نشان دهنده ی آن است که اگر چه نوساناتی در مبلغ درآمد وجود دارد، اما در هر حال سیستان دارای کشاورزی بارور، دامداریی پر حاصل و تجارتی پر رونق بوده است.
اوضاع سیاسی- اجتماعی سیستان: با توجه به همین موقعیت جغرافیایی و اقتصادی بود که سیستان خیلی زود مورد توجه مسلمانان قرار گرفت و در همان سال های نخستین فتوحات اسلامی بود که مسلمانان به سیستان رسیدند و سعی نمودند سیستان را فتح نمایند، این امر به روزگار خلیفه ی سوم عثمان بن عفان اتفاق افتاد.
فتح سیستان توسط اعراب مسلمان: عثمان، ربیع بن زیاد را برای فتح سیستان فرستاد، وی از طریق کرمان و بیابان از هیرمند گذشت و رویاروی سپاه سیستان قرار گرفت، جنگی بسیار سخت میان دو سپاه درگرفت که تعداد زیادی از دو طرف کشته شدند و در این میان تعداد تلفات مسلمانان بیشتر بود. در متارکه ی موقت جنگ و هنگامی که سپاهیان سیستان به داخل شهر باز می گشتند ایران بن رستم، شاه سیستان خطاب به موبد موبدان و سایر بزرگان گفت: «این کاری نیست که به روزی و سالی و به هزار بخواهد گذشت و به حرب این کار راست نیاید و به کسی قضای آسمانی نشاید گردانید، تدبیر آن است که صلح کنیم، همه گفتند که صواب آید، پس رسول فرستاد که ما به حرب کردن عاجز نیستیم، چه این شهر مردان و پهلوانان است، اما با خدای تعالی حرب نتوان کرد. شما سپاه خدایید و ما را اندر کتاب ها درست است بیرون آمدن شما.»۴۶
ربیع بن زیاد نیز صلح را پذیرفت و مقرر شد که هر سال سیستان یک میلیون درهم بپردازد و در همان سال هزار غلام که به دست هر یک جام زرین باشد تحویل نماید و بدین سان تختگاه سیستان یعنی زرنج به تصرف مسلمانان در آمد و از آن پس سپاهیان مسلمان در مناطق مختلف سیستان فتوحاتی بدست آوردند.
ناآرامی در سیستان: از این تاریخ یعنی سال ۳۰ هجری تا سال ۱۸۱ هجری تا ظهور یعقوب لیث سیستان دورانی پرالتهاب را گذرانید و همواره این منطقه از امپراتوری بزرگ و نوبنیاد اسلامی گرفتار آشوب و غوغا بود.
زمینه ی این آشوب درهمان نخستین قرار داد صلح اهالی سیستان با مسلمانان نهاده شده بود، زیرا آنها در هنگام عقد قرارداد صلح اصرار ورزیدند که دشت های سیستان (فدافد) قرقگاه (حمی) شمرده شود یعنی پایگاه بَست و پناهگاه باشد، بدین معنی که اگر غارتگران و گریختگان بدانجا پناه بردند دیگر کسی برای دستگیری آنان نرود.
پذیرش این شرط از طرف اعراب مسلمان آنان را در وضعیتی خطرناک قرار داد زیرا ناگزیر بودند در بیرون شهرها با دسته های نگهبان حرکت نمایند و همواره آماده ی حملات غافلگیرانه روستاییان که بخش مهمی از جمعیت سیستان را تشکیل می دادند، باشند، لذا درگیری از همان نخستین روزها آغاز شد.
عبدالرحمن بن جزء طایی ولایتدار خلیفه ی چهارم، علی بن ابیطالب، چون به سیستان رسید در آنجا به دست بدویان غارتگر و آشوب طلب (صعالیک من العرب) که از هرج و مرج و بی ثباتی در حکومت ولایتی در این روزها بهره-برداری کرده بودند و در جستجوی گرفتن برده به شهرهای حواشی سیستان می تاختند کشته شد.
حکومت وحشتی که این بدویان راهزن در سیستان بنیاد کرده بودند در پاره ای از یک شعر عرب آن عصر بازتاب یافته است به سیستان خبر دهید که گرسنگی و جنگ در راه است از ابن فاضل و دسته ی غارتگران عرب بگویید. غارتگرانی که نه سیم سیرشان کند و نه زر ۴۸ به دنبال این اوضاع آشفته در دوران حاکمیت معاویه پنج سردار معروف عرب یعنی عبدالرحمن ابن سمره، عبادابن حصین حبطی، مهلب بن ابی صفره، عبدالرحمن ابن خازم سلمی و قطری بن فجائه با سپاهی انبوه به سیستان اعزام شدند تا ضمن تثبیت حاکمیت در سیستان، فتوحات را ادامه داده و به سند و هند دسترسی پیدا کنند اینان اگر چه حاکمیت ظاهری در سیستان داشتند و به موفقیت هایی نیز در ادامه ی فتوحات در افغانستان و بلوچستان تا سند رسیدند اما شورش در سیستان همواره یک آتش زیر خاکستر  بود ودر هر موقعیت متقضی زبانه می کشید.
در دوران خلافت یزیدبن معاویه ودر واقعه ی کربلا که حسین بن علی به شهادت رسید چون این خبر به سیستان آمد مردمان سیستان گفتند نه نیکو طریقتی برگرفت یزید که با فرزندان رسول علیه السلام چنین کرد، پاره ای شورش اندر گرفت، عباد، سیستان هم به مردمان سیستان سپرد و بیست بار هزار هزار درم اندر بیت المال جمع شده بود از غنایم کابل ودیگر مال ها برگرفت و به بصره باز شد.۴۹
جنگ زنبیل ها با مسلمانان: علاوه برآن با وجود موفقیت های محدود اعراب مسلمان درادامه فتوحات مقاومت  زنبیل در زمین داور و کابلشاهیان مانع جدی در برابر پیشروی اعراب مسلمان به وجود آورد. مقاومت زنبیل در برابر اعراب مسلمان تا بدانجا بود که در هنگام مرگ یزیدبن معاویه و پس از شکست ابوعبیده بن زیاد، زنبیل وسوسه شد تا در سیستان و بست به دخالت نیز بپردازد و پس از آن نیز چندین بار دیگر اعراب از زنبیل شکست خوردند که معروف ترین شکست آنان نابودی سپاه عرب معروف به جیش الفنا به روزگار عبدالملک بن مروان بود.
این سپاه که به فرمان حجاج و به فرماندهی عبید اله بن ابی بکره به مقابله ی زنبیل شتافت پس از موفقیت های اولیه در دام زنبیل گرفتار آمده و مجبور به پرداخت غرامتی به مبلغ ۰۰۰/۵۰۰ یا ۰۰۰/۷۰۰ درهم و سپردن گروگان هایی از بزرگان عرب به زنبیل شد و سپاه وی نیز بر اثر تعرض دشمن و گرسنگی متحمل  تلفات سخت و سنگینی شد و تنها پنج هزار نفر از ایشان به طور متفرق نجات یافته به بست بازگشتند. تلفات این سپاه بیست هزار نفری چنان سنگین بود که به جیش الفناء معروف شد.۵۰
تداوم جنگ و اختلافات اعراب: اما حجاج دست بردار نبود و این بار سپاهی چهل هزار نفری به فرماندهی عبدالرحمن ابن محمد بن اشعث به سیستان فرستاد، عبدالرحمن به سیستان رفت و در مقابله ی با زنبیل به موفقیت هایی نیز رسید،  اما با توجه به شرایط  و سوابق مبارزات  با زنبیل سرانجام متمایل به صلح با وی شد که این مسأله باعث عصبانیت حجاج و توهین او به عبدالرحمن بی محمد بن اشعث و در نتیجه شورش سپاه طاووسان بر علیه وی شد.
عبدالرحمن در سیستان از فردی به نام عبداله بن عامر المجاشعی کمک گرفت و بسیار تحت تاثیر وی بود تا آنجا که شاید شورش وی علیه حجاج نیز ناشی از وی باشد عبداله بن عامر از بزرگان سیستان بود ومردمان سیستان همه شیعت او بودند و عبدالرحمن نیز با رای و تدبیر او عمل نمود. اگرچه شورش سپاه طاووسان با توفیق همراه نبود و منجر به شکست شد اما شرکت مردم سیستان در این شورش که طبری آن را بدین صورت «سپاه عبدالرحمن من اهل سجستان و اهل البلاد بودند»۵۱ نقل می کند، گویای این حقیقت است که مردم سیستان آماده بودند تا از هر حرکتی برضد تسلط خلافت حمایت کنند.
همچنین این شورش، اختلافات سپاهیان خلافت یعنی نارضایتی سپاه عراق را از سپاهیان شامی خلافت آشکار نمود و اختلافات اعراب مستقر در سیستان رادامن زد. عمده ترین این اختلافات میان دو گروه بکربن وائل و تمیم بود حکایت ذیل شدت این اختلافات را به خوبی روشن می کند «دکانی بود که بکر بن وائل در سجستان بر آورده بودند اما تمیمیان آن را ویران ساختند. تمیم آن رادوباره بساخت، اما این بار بکر آن را ویران کرد دو طرف روی هم رفته بیست و چهار بار این کار را تکرا ر کردند. ابن حلزه یشکری در این باره گفت:
ای دوست چوشنم را بیاور، زیرا جنگ میان ما و تمیم آغاز شده است. گروه خویشاوندی که بی حرمتی را از اندازه بیرون کرده است، نه تنها اکنون بلکه در گذشته نیز آنان کوشیده اند تا با ما راه آشتی گیرند، اما زمان آشتی سرآمده، آنچه آنان می جویند ستارگانند.»۵۲
این اختلافات چنان شدت یافته بود که مردم «از درگیری جنگ دیگری بیمناک بودند و می ترسیدند اوضاع ولایت از آنچه هست بدتر شود و کفار برایشان غلبه یابند از این رو سوی عبدالملک بن مروان نامه کردند و گفتند که خراسان را جز مردی از قریش نتواند داشت، مردی که هدف کینه و دشمنی نباشد و با ورود به دسته بندی ها بیزاری مردم را برنینگیزد»۵۳
اما اختلافات همچنان ادامه یافت و در خلافت ابراهیم بن ولید بن عبدالملک باز در سیستان میان دو گروه بنی تمیم و بنی بکربن وائل فتنه ایجاد شد. «به حدیث فضایل صحابه و حرب ها و کشتن بسیار شد و هر روز حرب بود و غوغا و تمام سیستان به دو گروه گشتند هرگروهی هوای یک گروه جست، پس چون حرب بن قطن بر خویشتن بترسید و از سیستان برفت و سوار بن الاشعر را بر سیستان خلیفت خویش کرد، عبداله بن عمر، سعید بن عمرو را از آل سعید بن العاص به سیستان فرستاد و اندر آمد سعیدبن عمرو به سیستان اندر محرم سنهء ثمان و عشرین و مائه پس بنو تمیم سعید بن عمرو را اطاعت داشتند و بنی بکر سر از اطاعت او برکشیدند.» به دنبال آن بحتر بن سهلب آمد وی بکری بود و سوار بن الاشعر، تمیمی در نتیجه به جنگ پرداختند که به سبب آن تعداد زیادی از جمله هفتاد پیرمرد کشته شدند و به همین دلیل به این جنگ وقعه الشیوخ گفتند.
یک بار دیگر مردم شورشی تجمع نمودند و سعد بن عمرو بختری سهلب را از شهر بیرون کردند و سوار بن الاشعر را برگزیدند اما در کمتر از یک ماه بر او نیز خروج کردند و او را کشتند و بحتربن سهلب را جستجو کردند» از شهر بیرون رفتند پنجاه هزار مردم غوغا و به ریگ ها اندر بحتری را بیافتند و بکشتند و هیثم بن عبداله البعاث را به امیری بنشاندند، بدان شرط که هیچ بکری را نگذارد که اندر سیستان آید.۵۴
خوارج در سیستان:وضع چنین بود تا با ظهور شیبان خارجی مردم با وی متحد شدند خوارج از مدتی قبل به مناطق شرقی ایران چون کرمان و سیستان و خراسان وارد شده بودند و علت اساسی این امر نیز سیاست حجاج بن یوسف بود.
حجاج سرداری فوق العاده بی رحم بود و سیاست اشرافی امویان را با شدت به اجرا در می آورد، بنابراین می توان گفت که بیداد گری حجاج بن یوسف نسبت به مخالفان حکومت اموی سبب گردید که خوارج نیز در جستجوی پناهگاه امنی باشند که در عین نفوذ ناپذیری، اوضاع اقلیمی آن نیز با وضع جسمانی آنان که پرورش یافته صحاری خشک عربستان بودند سازگار باشد از این رو سیستان را برای خود پناهگاهی مساعد یافتند و چون به روحیه دلاوری و سلحشوری سیستانیان پی بردند. به طور علنی جبهه ای  به منظور مبارزه با خلفا و حاکم دست نشانده آنان تشکیل دادند.۵۵
خوارج که در ابتدا سیستان را به دلیل دوری از مرکز خلافت و محصور بودن  در میان ریگ های وسیع به عنوان پناهگاه برگزیده بودند، به زودی این منطقه را به یکی از مراکز مهم خود تبدیل کردند، اما نکته ای نیز باید مورد توجه قرار گیرد و آن مساله این است که علاوه بر خوارج متواری و مهاجر، گروه هایی از مردم نیز به کسوت خوارج در آمده بودند و این خوارج بیشتر از اهالی سیستان بودند و گویی مراد ایشان از این قیام دینی بیشتر رهانیدن سرزمین خویش از چنگ ظلم غالب بوده است و اتفاقاً بزرگ ترین پیشوایان این گروه در سیستان از ایرانیان بودند.۵۶ اصولاً خوارج در این دوره اصطلاح عامی بود که به هرکس و هر گروهی که با خلیفه و دستگاه  روحانی زمانه ناسازگار بود و نافرمانی می کرد اطلاق می کردند.۵۷ و استفاده از نام خوارج و رفتارهای آنان چنان فراوان بود که حتی راهزنان که به کاروان ها حمله می کردند با صدای بلند نعره می زدند ولا حکم الا لله می گفتند تا در دل کاروانیان هول و هراس ایجاد نمایند.
علاوه بر آن در تمام این دوران طولانی و در تمام شهرهای ایران خصوصاً فارس و کرمان وسیستان که از مراکز خلافت تا حدی فاصله داشت یک طبقه ناراضی پدید آمده بود که چون معمولاً با حکامی که از جانب خلیفه تعیین می شدند مخالفت می کردند در تواریخ آنان را هم خوارج نامیده اند و علت آن نیز همکاری آنها با خوارج و ترویج یک نوع فکر هرج و مرج خواهی بود.۵۸
خوارج عاملان ولایت را می کشتند، دفاتر ثبت مالیات ها را به آتش می کشیدند و عموماً مانع آن بودند که ولایتداران بتوانند به گردآوری منظم مالیات بپردازند.گردآوری مالیات چندان که بتوان چرخ دستگاه اداری کرسی ولایت را در گردش نگهدارند به دشواری امکانپذیر می گشت یا پرداخت مستمری به سپاهیانی که در پادگان های زرنگ و بست مستقر بودند به سختی انجام می گرفت.
در این شرایط حتی گاه شاهد آنیم که سرداران ناراضی خلافت نیز برای مقابله با دستگاه خلافت ازنام ونیروی خوارج استفاده می نمایند. از جمله قطری بن فجائه از سرداران سپاه عبدالرحمن بن سمره بود که در روزگار خلافت معاویه به سیستان آمد و چون از دستگاه خلافت روی برتافت اندیشه خارجیگری و نیروی خوارج بودکه به او درانجام شورش کمک می کرد.
احتمالاً در سال ۶۹ هجری هنگامی که همه شهرهای سیستان آشفته و ناامن بود و براثر جنگ های پی درپی، مردم بسیار کشته شدند قطری بن فجائه رسماً به رهبری خوارج انتخاب شد وی مردی گشاده زبان و گرم سخن بود،  مردم سیستان را از بیدادگری ها و زشتکاری های حجاج بن یوسف که برعراق از جمله ایران حکمرانی می کرد آگاه ساخت،  سخنان قطری چنان شور انگیز بود که مردم سر به شورش برداشتند. حجاج برای سرکوبی آنان سپاهی به سیستان فرستاد ولی شورشیان گروهی از سپاه حجاج را کشته و بقیه نیز فرار کردند، از این زمان برجمعیت، نفوذ و قدرت خوارج افزوده شد.۵۹
و از این پس خوارج همواره در سیستان به عنوان یک عامل تعیین کننده حضور داشتند.
ظهور مطوعه: حضور خوارج مسائل زیادی نیز در سیستان به وجود آورد از جمله این مسایل جداسری شهر بست بود تا مدت های دراز قدرت و حاکمیت ولایتدارانی که خلفا به سیستان می فرستادند به زرنگ و پیرامون آن محدود بود. بست که شهر بزرگ دیگر ولایت بود متوجه آن بود که دژ استوار مذهب رسمی یا عناصر خوارج ستیز باشد، اما این شهر گرایش-های جدایی خواهانه نیرومندی داشت.
ولایتمداران سیستان ناگزیر بودن نمایندگان معتمدی به بست بفرستند و در بسیاری موارد پسر یا دیگر خویشاوندان قابل اطمیمنان خود را به حکومت این شهر می گماشتند. فرستادن چنین نماینده ای به بست برای به دست گرفتن کارهای این شهر معمولاً نخستین اقدام ولایت داران نو رسیده بود. چنانچه استوار کردن پایه های قدرت خویش درزرنگ نیز از نخستین کارهایی بود که وی خود می بایست بدان بپردازد با این همه بست غالباً زیر فرمان رهبران محلی بود که عملاً استقلال داشتند.۶۰ آنان اقدام به تشکیل نیرویی داوطلب برای مبارزه کردند که مطوعه نام داشت، این رهبران محلی که عمدتاً تاجر بودند برای تجارت به امنیت نیاز داشتند و اقدامات خوارج و درگیری های اعراب عملاً باعث ناامنی بود، مطوعه راهکار تجار متنفذ شهر بست برای ایجاد امنیت بود.
بدین سان سیستان با حضور خوارج تقریباً از سلطه مستقیم خلفا خارج شد، ابوجعفر منصور خلیفه عباسی شخصی به نام عبیداله علا از بنی بکر بن وائل را والی سیستان کرد، وی پس از این انتصاب مرد. از آن پس سیستان در ضمیمه ی قلمرو حکمرانان خراسان گردید و مردانی را از طرف خویش به والیگری آنجا گماشتند و این بدان جهت بود که خارجیان آنجا غلبه یافتند و برآن چیره شدند و خراج سیستان به ده میلیون درهم می رسید که در میان سپاهیان و شحنگان و مزدوران آنجا توزیع می گردید.۶۱
تداوم مقاومت زنبیل ها: علاوه بر نفوذ خوارج و قیام های مردم سیستان علیه خلفا که موجب ناآرامی دایمی اوضاع سیستان و گرفتاری دستگاه خلافت بود، عوامل دیگری نیز در کاسته شدن از اهمیت سیستان وضمیمه شدن آن به خراسان دخالت داشت که مهمترین آنها مقاومت زنبیل ها در مقابل سپاهیان عرب بود.
زنبیل ها در طی سالیان دراز راه پیشروی اعراب به جنوب و مشرق افغانستان و رسیدن آنان به دره سند را بسته بودند، حال آن که بر عکس موفقیت های سپاهیان مسلمان در شمال افغانستان و بخش بالایی دره رود جیحون درنیمه یکم سده دوم هجری راه را برای پیشروی هر چه بیشتر به سوی ماوراء النهر و سرزمین های آبادان باز کرده بود.
علت دیگر اهمیت یافتن خراسان تأثیر مهم خراسانیان در روی کار آمد خلافت عباسی و احساس وابستگی خلفای عباسی به نیروهای خراسان بود.۶۲
زیاده ستانی و احجاف عمال خلافت: از جمله مسایل دیگری که در بی ثباتی اوضاع سیستان و شورش های  دایم علیه دستگاه خلافت نقش اساسی داشت مساله مالیات ها و زیاده ستانی های عمال خلافت و فشار وتعدی ناشی از این اعمال بود.
هارون الرشید پس از آن که به خلافت رسید، عثمان بن عمر مزنی را ولایت سیستان داد. عثمان بن عمر با رسیدن به سیستان بفرمود تا سرپرست کارهای مالی ولایت، یعنی بشربن فرقد را به دم تیغ بسپارند. می گفتند که بشر علت ناخرسندی مردم سیستان بود و بی گمان وی این ناخرسندی را به واسطه زیاده ستانی هایی که از مردم می کرد پدید آورده بود.۶۳
اندکی پس از این زمان در آغاز سال۱۸۰ هنگامی که هارون الرشید به جای فضل بن یحیی برمکی امارت خراسان را به علی بن عیسی داد، وی در ظلم و اجحاف از حد بیرون رفت.
علی بن عیسی «دست برگشاد ومال به افراط برستدن گرفت و خراسان و ماوراءالنهر و ری و جبال و گرگان و طبرستان و کرمان و سپاهان و خوارزم و نیمروز و سیستان بکند و بسوخت و آن ستد کز حد شمار درگذشت.۶۴
بیهقی در این گزارش خود از الفاظی چون بکند و بسوخت استفاده کرده است که بعدها در مورد تهاجم وحشیانه چنگیز مغول و جنایات مغولان به کار رفته است و این امر گویای شدت خشونت و احجاف بر مردم است.
تغییر سریع حکام ولایت ها: از مسایل قابل توجه دیگری که فشار عامل مالیات گیری را بیشتر می نمود، اینکه دراین دوره تاریخ سیستان یعنی ازآغاز فتح سیستان توسط مسلمانان به روزگار خلافت عثمان بن عفان به سال۳۰ هجری تا سال ۱۵۸ آخرین سال خلافت ابوجعفر منصور خلیفه عباسی که سیستان ضمیمه خراسان شد، چهل و شش حاکم از طرف امویان و ده حاکم از طرف عباسیان به سیستان اعزام شدند.۶۵
یعنی در واقع در مدت ۱۲۸ سال ۵۶ نفر بر این ولایت  امارت داشتند که به طور متوسط هر امیر تنها دو سال و سه ماه در سیستان حکومت داشت و با توجه به دوری راه ها و زمان لازم برای استقراریک امیر نهایت بی ثباتی در اوضاع سیاسی سیستان مشاهده می گردد.
بدیهی است که هر چه زمان به جلو می آید اوضاع بحرانی تر و حکومت امیران نیز کوتاه تر می شود در سال۱۸۰ هجری که علی بن عیسی بن ماهان به امارت خراسان منصوب شد. علی بن حضین، همام بن سلمه و سرانجام پسر خود حسین را در پی یکدیگر به فاصله چند  روز به سیستان فرستاد، سپس در محرم ۱۸۱ یزید بن جریر را ولایت سیستان داد ودر پی او باری دیگر اصرم بن عبدالحمید را به ولایتداری سیستان برگزید و همام بن سلمه را عامل خراج آن ولایت کرد. اصرم اندکی پس از آن چشم برجهان فروبست و علی بن عیسی یکی دیگر از پسرانش به نام عیسی را به ولایتداری سیستان برگزید. همام بن سلمه و پس از وی حفص بن عمر بن ترکه به عنوان فرمانروایان موقت ولایت در زرنگ ماندند.۶۶
این عوامل همراه با دوری از مرکز خلافت، بقای آیین و مراکز دینی زرتشتی در میان بسیاری از اهالی این ولایت، وجود داستان های پهلوانی مربوط به خاندان گرشاسب، رفتارهای توأم با تبعیض و تحقیر اعراب، قیام های پیاپی برضد عرب و عمال خلفا و نظایر این عوامل مردم سیستان را طبعاً میهن پرست و متوجه ملیت و متمسک به عادات و عقاید و رسوم ملی، مدعی استقلال و حکومت خاص و بی عقیده نسبت به دستگاه خلافت بار آورده بود.۶۷ و به همین دلیل بوده است که در دوره عباسیان پیش از سایر ایرانیان مردمان شرق ایران بودند که قیام کردند و معروف ترین آنها جنبش حمزه آذرک در سیستان است.۶۸ «حمزه بن عبداله از نسل زوطهماسب بود مردی بزرگ و شجاع و از رون وجول بود»۶۹ تاریخ سیستان می نویسد «از عمال یکی آنجا بی ادبی ها کرد، حمزه عالم بود و بر او امر به معروف کرد، آن عامل خواست او را تباه کند. آخر عامل کشته شد و حمزه از سیستان برفت و به حج شد»۷۰ و چون بازگشت قیام علیه عمال خلافت را آغاز کرد. به این ترتیب حمزه از سال ۱۸۱ هجری تا ۲۱۳ بر اوضاع سیستان مسلط شد. چنانکه به نقل تاریخ سیستان در این مدت «از مردم چیزی نستدندی و کسی را نگذاشتندی که چیزی ستدی»۷۱ در واقع در دوران حمزه آذرک سیستان آرام بود و مردمان از ظلم عمال حکومت در امان بودند پس از مرگ حمزه اوضاع بر همین منوال بود تا آنکه پس از درگذشت عبدالله بن طاهر و جانشینی طاهربن عبداله در ناحیه بست مردی به نام غسان بن نصر از بزرگ زادگان سیستانی و از رهبران مطوعه سر به شورش برداشت، حکمران بست این شورش را فرو نشاند و غسان را دستگیر نموده، سرش را برید و جنازه اش را بر دار کرد. این رفتار با وجود محبوبیت غسان در میان مردم موجب نارضایتی و آشوب در میان مردم شد و چون برادر غسان یعنی صالح بن نصر قیام نمود. شورشیان دور او را گرفتند و کار صالح بن نصر بالا گرفت و سلاح و سپاه و خزانه و مردان او بسیار شد و همه ی قوت سپاه او از یعقوب بن لیث و عیاران سیستان بود.۴۹ بدین ترتیب نیروهای مطوعه و عیاران با یکدیگر متحد گشتند تا بر اوضاع سیستان مسلط گردند. اما رقیب خارجی آنان نیز قدرتمند بود.
خوارج به رهبری عمار خارجی در مناطق مختلف سیستان به تاخت و تاز مشغول بودند. صالح بن نصر که پس از فتح بست در سال ۲۳۲ به صورت حکمران منطقه در آمده بود، یعقوب لیث و درهم بن نصر (حسین) را به مقابله خوارج فرستاد. یعقوب موفق شد در طی یک دوره جنگ سرانجام در سال ۲۳۹ بر عمار خارجی غلبه بیابد. اما در همین زمان با صالح بن نصر بر سر غارت اموال مردم سیستان اختلاف پیدا نمود. یعقوب و عیاران سیستان گفتند «او که باشد که تاکنون دو بار هزار هزار درم از غارت بازرگانان سیستان بدو رسید و اکنون باز قصد غارت دارد، بی حمیتی باشد اگر وی این مالها از سیستان ببرد. صالح چون از ماوقع مطلع گشت گریخت. عیاران به فرماندهی یعقوب و برادرانش به تعقیب وی پرداختند و در جنگی سخت به سال ۲۴۴ او را شکست دادند. پس از این واقعه درهم بن نصر (حسین) امیر گشت و یعقوب همچنان سپهسالار لشکر باقی ماند و در این مقام به دلیل شجاعت بسیار محبوب گشت و موقعیت یافت و چون درهم بن نصر، مردی و شجاعت یعقوب بن لیث و شکوه او اندر دل مردمان بدید ترسان شد و جمعی را به کشتن یعقوب مأمور کرد. توطئه نزد یعقوب افشاء گشت وی تعدادی از توطئه گران را کشت و درهم را اسیر کرده و به زندان افکند. مردم سیستان در روز شنبه ۲۵ محرم ۲۴۷ با یعقوب به امیری بیعت کردند اکنون سرهنگ عیاران زرنج که امیر سیستان شده بود در اندیشه ی آزادی ایرانیان و تشکیل حکومت مستقل ملی بود.
منابع در دفتر روزنامه زاهدان موجود می باشد.
0 0 votes
امتیازدهی به مقاله

برچسب ها:
Subscribe
مرا آگاه ساز اگر
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
View all comments
جدیدترین اخبار