آنچه میخوانید، کوتاهشدهی مقالهای است به نام «است از کجا آمدهاست» که نگارنده در تابستان سال ۱۳۷۷، در شمارهی پیاپی ۴۷ مجلهی «رشد آموزش زبان و ادب فارسی» به چاپ رسانده است.
… برخی از منابع دستوری و لغوی مستقلا یا ضمن بحث از فعلهای کمکی از مصدرهای باشیدن (۱۷، ۱۲ و ۲۹، ۶۷ و ۲۷، ۱۸۸ و ۲، ۵۶) و هستن (۱۶، ۶۴ و ۱۸، ۱۱۹) و استن (۵، ۵۵ و ۱۶، ۶۴ و ۲۶، ۴۷ و ۲۹ ، ۶۷ و ۲، ۵۶ و ۲۷، ۱۸۸) یاد میکنند.
دربارهی «استن» تقریبا تمام منابع معتبر فارسی معتقدند که چنین مصدری وجود ندارد؛ دهخدا (۹، ذیل استن) و معین (۲۰، ذیل استن) آن را مصدر مفروض نامیدهاند و هیچ شاهدی نیز از قدما برای آن نقل نکردهاند.
هستن has-tan در فرهنگ فارسی معین (۲۰، ذیل هستن) بهعنوان مصدر لازم با توضیحاتی آمدهاست و اصل آن در اوستا و پارسی باستان [ha بودن] دانسته شده، بی آن که برای شکل مصدری آن نمونهای ارائه گردد.
دهخدا (۹، ذیل هستن) نیز «هستن» را بهعنوان مصدر بهمعنای وجود داشتن و زیستن به نقل از ناظمالأطبا آورده است؛ بی آن که شاهدی- چنان که معمول فرهنگ بزرگ فارسی است- نقل نماید.
«باشیدن» در فرهنگها چنین آمدهاست:
معین (۲۰، ذیل باشیدن) bāš-īdan (مص. ل.) توضیح میدهد که از این مصدر تنها صیغههای مضارع، امر و اسم مصدر «باشش» استعمال میشود و نیز «میباشد» به جای «هست» و بقیهی زمانهای آن از مصدر «بودن» میآیند.
دهخدا (۹، ذیل باشیدن) (مص) بودن- آنگاه از کتابهای معتبری چون کیمیای سعادت، کتابالمعارف، انیسالطالبین و تذکرهی دولتشاه سمرقندی کاربرد شکل مصدری آن را نقل کردهاند و نیز صیغهی باشید را از این مصدر بهمعنای بود و اقامت کرد از منابع مذکور و همچنین از تاریخ بخارای نرشخی آوردهاند.
ملکالشعرا، محمدتقی بهار (۴، ۸- ۳۵۷) ضمن بحث از »باشیدن» آن را فعلی نادرالاستعمال میداند و توضیح میدهد که در زبان پهلوی چنین فعلی نیست و استعمال عطار در تذکرهالاولیا را نیز معنایی خاص میداند. گرچه معترف است که نرشخی در تاریخ بخارا مشتقاتی از این فعل را ذکر کرده که امروز منسوخ است.
… همچنان که در آغاز سخن دیدیم، سه مصدر باشیدن، هستن و استن در زبان فارسی امروز مطلقا بهکار نمیروند و تنها برخی از صیغههای این سه در فارسی حضوری فعال دارند.
به همین دلیل که دیگر مصدرهایی به شکلهای باشیدن، هستن و استن وجود ندارد، باید تمام ساختهای آنها را نیز در فارسی امروز از مصدر «بودن» مشتق دانست و مثلا ضمن گفتوگو از «هستم، باشند، است و …» نمیتوان گفت مصدر این واژهها هستن و باشیدن و استن است؛ زیرا امروز در عمل، دیگر نه از این مصدرها نشانی هست و نه مثلا از ریشهی baw√ یا صورت دیگر bav√ صورتهای مضارع بُوَم، بُوی، بُوَد، بُویم، بُوید، بُوند ساخته میشود که تا قرن هفتم و هشتم معمول بودهاست (۴، ۳۵۷) و خود، شکل سادهترشدهی صرف بُوُم، بُوای، بُوِت، بُوایم، بویت و بوند در زبان پهلوی بودهاند. امروزه بهجای آنها از باشم، باشی … استفاده میشود.
مصدر «بودن» در پهلوی دو ریشه دارد: یکی bav√ و bū√ (۲۳، ۹-۲۲۸) که صیغههای ماضی را میسازد و دیگری h√ و ah√ ریشهی فارسی باستان … اَه (۳، ۸۱ و ۸۵) و … استی در اوستا که از آن صیغههای هستم، هستی، هست … یا استم، استی … و اَم، ای، است، ایم، اید، اند ساخته میشوند و در غالب متون پهلوی ازجمله در کارنامک اردشیرپاپکان بدین صورت آمدهاست:
… būtan «بودن» و فعل ماضی آن بهصورت … būt «بود» (۱۴، ۳۱۲). همین واژه و مشتقات آن اغلب در متون پهلوی بهصورت هزوارش بهکار رفته و از کلمهی آرامی … YHWWNtn استفاده شدهاست. چنین به نظر میرسد که وقتی این واژه در جملههایی کوتاه از پی هم بهکار میرفته، برای پیشگیری از تکرار، صورت آرامی آن را مینوشتهاند اما به پهلوی میخواندهاند. آمدن این فعلها بهجای یکدیگر از دیرباز معمول بودهاست و مثلا «باشم» و «بُوَم» در کنار «هستم» به کار میرفتهاند؛ ازجمله در قطعهای پهلوی به نام جاماست اسانا که به شاهنامهی پهلوی معروف است، یک مصراع چنین آمدهاست:
pat gêti vistaxv mabed = به گیتی گستاخ مباشید (۳۰، ۲۹۴) یا در روایتی دیگر به نام «اندرز دانایان به مزدیسنان» (۳۰، ۶۴۵):
hag az ên patirêt = اگر از من بپذیرید،
bavêt sût i do gêhān = بُوَد سود دو جهان
pat gêti vistaxv mābavêt = به گیتی گستاخ مباشید.
و دیگر از این کاربردها، واژهی «بادا» است که در سرود معروف کرکوی یادگار برجستهی آتشکدهی کرکوی سیستان در سطر اول چنین آمدهاست: فرخت بادا روش (۳۰، ۷۲۶).
در کارنامهی اردشیر بابکان این جابهجایی فراوان است؛ ازجمله:
در صفحات متعدد از ۱ تا ۹۰ با چنین شکلها و ساختهایی از … «بودن» و شکل هزوارشی آن روبهرو میشویم:
… bīt باشید … bavāt (هز.) باد، باشد
… bavēnd بوند، باشند … bavē(h) (هز.) باشی
… bavēt (هز.) بود … bavam (هز.) باشم
… bâš (هز.) باش … būtan (هز.) بودن
واژههای … «بویاو» بهمعنای باشی که در بندهای اوّلیهی «ها»ی ۱۱ یسنا تکرار میشود نیز از همین دست کاربردهاست (۳، ۲۴، ۲۲ … از ریشهی «بو» … ۳، ۸۷).
در فارسی میانهی تورفانی نیز این کلمه به شکل پهلوی bwynd بوند (۱، ۱۵) آمدهاست.
به هر صورت یکسانی، وحدت یا آمیختگی این فعلها با یکدیگر تا آن جاست که آنها را یک مادهی واحد تلقی میکنند نه سه چهار مصدر یا فعل مختلف.
صرف فعل معین bū √ bav و būd را در زبان پهلوی بهطور کامل میبینیم (۲۴، ۱۹- ۱۸):
مضارع اخباری
- ش. م. bawēm
- ش. م. bawē(h)
- ش. م. bawēd/ bēd ← اهرمزد بود اُ هست اُ همیبوید: اورمزد بود و هست و همیشه باشد (۲۴، ۴۶).
- ش. ج. bawēm/ bēm
- ۲٫ ش. ج. bawēd/ bēd
- ش. ج. bawēnd/ bēnd
مضارع التزامی
- ش. م. bawān
- ش. م. bawāy
- ش. م. bawād/ bād
- ش. ج. bawām
- ش. ج. bawād
- ش. ج. bawānd/ bānd
امر: تنها دو ساخت دارد:
- ش. م. bâš
- ش. ج. bawēd/ bēd
در زبان سغدی نیز که جزو زبانهای ایرانی میانهی پیش از اسلام است، بدین صورت صرف میشود: (۱۵، ۵۱):
مضارع اخباری
۱٫ش.م. Uβām / βām
bavāmi
۲٫ش.م. βe/ βawe
bavahi
۳٫ش.م. βōt
bavati
۱٫ش.ج. Uβēm / βēm
bym
۲٫ش.ج. βāθ/ βāδ
۳٫ش.ج. βand
bavanti
مضارع التزامی نیز با تفاوتی اندک به مضارع اخباری نزدیک است.
شکل کنونی فعلِ «بودن» در فارسی امروز با آنچه آمد، کاملا متفاوت است و تنها در یک صیغه، امر ۲٫ش.م. با نمونهی پهلوی bâš برابری میکند. بقیهی صیغهها اینک متروک شدهاند اما تا قرنهای مدید پس از رواج زبان دری در فارسی، صورتهایی از مصدر «بودن» برای مضارع التزامی و اخباری کاربرد داشته است؛ مثلا در تاریخ سیستان «بُوَدْ» برای زمان حال بهکار رفته است: «هرگز نَبْوَد که خالی بُوَد از علما و فقهاء بزرگ … و عادت کریم ایشان خود این بُوَد و …» (۴، ۳۵۸).
و در برخی متون دیگر:
«اندر لغت عرب از آدمیان یتیم آن بود که پدر ندارد.» (۲۴، ۱۱۰) به نقل از تفسیر قرآن پاک.
«آن روز که رومیان پارسیان را غلبه کنند شاد بوند مؤمنان» (همان) به نقل از تفسیر قرآن کمبریج.
«بلکه زیر وی جزئیات بوند.» (همان) به نقل از منطق دانشنامهی علائی.
«شبهین آن بوند که مشارک بوند اندر حکم.» (همان) به نقل از شرح تعرف.
«باشد که مقدم و تالی سالب بوند.» (۲۴، ۱۴۵) به نقل از منطق دانشنامهی علائی.
«باشد که مرید اندر ابتدای کار بر اخلاص تمام قادر نبود.» (همان) به نقل از کیمیای سعادت.
وضعیت این فعل پس از سپری شدن روزگار زبان پهلوی در برخی از شاخههای گوناگون زبان دری که تا امروز محفوظ مانده، به شکلهای مختلف قابل مطالعه است:
الف: در فارسی قوچانی امروز (۱۰، ۹۲) «بودن» با تلفظ biyan تنها برای ماضیها بهکار میرود؛ ازجمله:
۱٫ش.م. ماضی ساده biyom و ۳٫ش.م. ماضی ساده biyag و ۱٫ش.م. ماضی نقلی biyeyom.
ب: در لهجهی واران از توابع شهرستان محلات، این فعل جز مورد استعمال ماضی در شکل مضارع التزامی نیز کارکرد دارد. (۲۸، ۹۱)
۱٫ش.م. aguwâ-b-iyom باید باشم
۲٫ش.م. aguwâ-b-i باید باشی
۳٫ش.م. aguwâ-b-u باید باشد
۱٫ش.ج. aguwâ-b-ia باید باشیم
۲٫ش.ج. aguwâ-b-im باید باشید
۳٫ش.ج. aguwâ-b-dain باید باشند
پ: در گویش خوری نیز شکلهای مختلف (بودن) تنها در ماضیها نمود مییابد. (آنچه در مجلهی زبانشناسی، شمارهی پیاپی ۲۰، ص ۳۰ بهعنوان زمان حال التزامی آمده است، چیزی جز ماضی التزامی نیست. نامگذاری براساس ساختار است.) تنها یک مورد استثنا در چنین جملهای ممکن است:
šâyad e:v de âji bu «شاید او آن جا باشد.» (۱۳، ۳۱) که bu برای بیان مضارع بهکار رفته است. در گویش لری امروز هم از bu برای بیان ۳٫ش.م و ج. مضارع التزامی استفاده میشود:
balke ū če bu شاید آن جا باشد. balke ū če bun شاید آن جا باشند.
ت: در گویش قاینی نیز (۱۱، ۸۳) این فعل تنها نمود گذشته دارد و در فعلهای مضارع و امر از آن اثری نیست.
ث: وجود فعل be (بودن) را در یکی از شاخههای زبان هندواروپایی یعنی انگلیسی امروز، فعلا در نظر داشتهباشیم تا بعدا بیشتر بدان بپردازیم.
چنان که آمد، تقریبا بیشتر زبانها و لهجههای امروز پارسی از مصدر (بودن) یا در شکل ماضی ساده یا بهعنوان فعل کمکی در ساختن ماضی بعید استفاده میکنند و استعمال آن در فعلهای مضارع و امر بسیار اندک است؛ برای ساخت امر و مضارع- چنان که دیدیم- ریشهی ah√ و h√ از مصدر «بودن» مورد استفاده قرار میگیرد. از این دو ریشهی ah√ ریشهی قوی و h√ ریشهی ضعیف است (۳۱٫ح. ۵۹ و ۷۲).
در زبان پهلوی ریشهی ah√ فعل ahēm و h√ فعل hym 1.ش.م. به معنای «هستم» میدهد. ضمنا یکی از ابدالهای رایج در پهلوی تغییر و تطور h به θ / s است و همین روند است که در سغدی شکل ۳٫ش.م. را دگرگون کردهاست.
صرف این فعل در سغدی چنین است:
مضارع اخباری:
۱٫ش.م. ahmi، هستم
۲٫ش.م. ahi، هستی
۳٫ش.م. ast(i)، هست
۱٫ش.ج. ahmahi، هستیم
۲٫ش.ج. ēšta، هستید
۳٫ش.ج. astand/and، هستند (۱۵، ۵۰)
صرف کامل ah√ در فارسی باستان چنین بوده است: (۲۲، ۲۳۳)
۱٫ش.م. ahmiy، هستم
۲٫ش.م. ahiy، هستی
۳٫ش.م. astiy، هست
۱٫ش.ج. ahmahiy، هستیم
۲٫ش.ج. ? –
۳٫ش.ج. hantiy، هستند
اشکال مختلف همین ساختها را در اوستا نیز میتوان دید؛ ازجمله:
— ahmi (۳، ۲۵) هستم
— astiy (۳، ۵۲) هست، است.
این دستگاه در پارسیک (پهلوی) سادهتر میشود یا آن چنان که از قراین برمیآید، از ریشهی h√ ضعیف بدین ترتیب صرف میگردد:
۱٫ش.م. hēm/ hom/ ham هستم
۲٫ش.م. hē هستی
۳٫ش.م. hast/ast هست
۱٫ش.ج. hēm هستیم
۲٫ش.ج. hēd هستید
۳٫ش.ج. hēnd هستند (۲۴، ۱۸)
تقریبا همین شکل بعدا به فارسی دری راه مییابد و مثلا در شاهنامه نیز دیده میشود (۳۲، ۲۲):
ز لشکر سرافراز گردان که هند به نزدیک شاه جهان ارجمند
و نیز در این بیت از ناصرخسرو:
از مرد خرد بپرس ازیرا جز تو به جهان خردوران هند
این شعر سنایی نیز شاهدی بر این معناست:
دهقان عقل و جان منم امروز و دیگران چندان هیند خوشهچین خرمن منند
و شواهدی دیگر از نثر قدیم:
قرآن قدس، چاپ دکتر علی رواقی: «بپرخیزید از خدای؛ ار هید گرویستاران»، «ایما ترساان هیم.»
و شایان توجه آن که امروز در منطقهی جزه در استان اصفهان این شکلها با اندکی تفاوت رواج دارد:
۱٫ش.م. hon هستم
۲٫ش.م. he هستی
۳٫ش.م. hu هست
۱٫ش.ج. hīm هستیم
۲٫ش.ج. hi هستید
۳٫ش.ج. hīn هستند (۷، ۱۱۲)
شکل امروزی گویش خوری نیز چنین است:
۱٫ش.م. hō(m) هستم
۲٫ش.م. hi هستی
۳٫ش.م. hasē(n)/ has/hε هست
۱٫ش.ج. hē(m) هستیم
۲٫ش.ج. hi هستید
۳٫ش.ج. hā(nd)/ hande هستند
تا این جا دیدیم که از میان ساختهای ششگانهی این فعل در اغلب زبانها و شاخههای وابسته به هم، تقریبا تنها صیغهی ۳٫ش.م. است که شکلی از هست/ است یا st در خود دارد. در پنج ساخت دیگر- اگر سایر زبانها را از سر کنجکاوی نکاویم- میتوان گفت در فارسی ah√ یا h√ بیشتر به چشم میخورد و به گوش میرسد و روشن است که st از سر تصادف در این صیغه نمود نیافته است بلکه با استقرایی نهچندان کامل، در غالب زبانهای شاخهی هند و اروپایی این وجه اشتراک را میبینیم:
سنسکریت a’sti
یونانی باستان e’sti
لیتوانی esti
اسلاوی (روسی باستان) jesti
فرانسه est
لاتینی est
ژرمنی (آلمانی) ist
انگلیسی is
فارسی e/ ast (22، ۱۶۰)
ضمنا اگر بنابه برخی نشانهها بپذیریم که در فارسی نیز (۹، ذیل است) ast در ابتدا est بودهاست، شکل تقریبا یکسان واژه را از هند تا انگلیس بهروشنی میبینیم.
با این همه فرایند ظهورst در پنج ساخت دیگر این فعل، جز در ۳٫ش.م. – که از دیرباز دیدیم- باید منوط به تحول دیگری باشد که کشف آن به کنکاشی بیش از این مختصر نیاز دارد. همین مسئله، دانشمندان زبانشناس را بر آن داشته تا حدس دیگری را موردنظر قرار دهند و از روی شواهد موجود به بازسازی این فعل در زبان هندواروپایی به شکل *esti بپردازند (۲۲، ۱۶۱٫ توضیحا * علامت واژهی بازسازی شده است.) با این فرض اخیر موضوع روشنتر میشود.
وقتی ردّ پای این فعل را در زبانهای باستانی دنبال میکنیم، شکل هست/ است آن را بهصورت — در صفحات متعدد کارنامهی اردشیر بابکان و ارداویراف/زنامه با تلفظ ast میبینیم؛ اما در سایر صیغهها st وجود ندارد و شخصهای دیگر به خط هزوارشی —، —، — و تلفظ hē، hēnd و ham بهترتیب به معانی هستی، هستند، هستم میآیند؛ تنها در یک مورد خاص (۱۲، ۸۴) AYTyh با تلفظ astih آمدهاست که آن نیز اسم مصدر است نه فعل.
البته این فعل اگرچه در بسیاری از شاخههای زبان بدون شناسه میآید، در برخی از گویشهای ایرانی، شناسهی سوم شخص خود را حفظ کردهاست و از آن جمله است گویش امروز سیستان:
۱٫ش.م. ast-o هستم
۲٫ش.م. ast-i هستی
۳٫ش.م. ast-a هست
ش.ج. ast-e هستیم
بدیهی است که در تمام زبانهای زندهی دنیا، واژههای پربسامد بهویژه فعلها، شکلهای گوناگون بهخود میگیرند و به گونههای متفاوت از یکدیگر نمود پیدا میکنند بهگونهای که گاه پیدا کردن وجه اشتراک میان صیغههای آنها غیرممکن است. همچنان که امروزه در زبان انگلیسی تشابه میان am اول شخص مفرد از فعل be و ham اول شخص مفرد فعل بودن پهلوی یا «اَم» در فارسی امروز بسیار بیشتر است تا میان am و are و is انگلیسی. در زبان فرانسه نیز بین ساختهای ششگانهی فعل بودن تجانسی نیست. این عدم تجانس در آلمانی بین bin هستم ist هست و sind برای بقیهی صیغهها بیشتر آشکار است.
نکتهی جالب آن که در اغلب زبانهای هندواروپایی صیغههای مختلف این فعل بهعنوان فعل مسندخواه نیز به کار میروند و کمبود معنایی با اسم یا صفت جبران میشود؛ مثلا است و بقیهی صیغههای همخانوادهی آن در این کارکرد بهزحمت و ندرت میتوانند بخش اطلاعرسان جمله باشند و این وظیفه را برعهدهی مسند میگذارند تا هستهی مرکزی جمله قرار گیرد:
در فارسی جملههای مثل «هوا است» یا «من هستم» در این کاربرد نقص معنایی دارند و باید این گونه کامل شوند: «هوا سرد است» و «من معلم هستم». درنتیجه، بخش خبر جمله که در غالب یا نزدیک به تمام فعلها بهویژه فعلهای ناگذر در خود فعل متمرکز است، به بخش مسند انتقال مییابد؛ و چنین است در دیگر زبانهای هند و اروپایی:
انگلیسی: she is attractive. او جذّاب است.
آلمانی: .das veilchen ist schön گل بنفشه زیباست.
فرانسه: le enfants sont contents. بچهها خوشحال هستند.
این جملهها در مقایسه با جملههایی نظیر او میگرید و شما میدوید که میگرید و میدوید بار معنایی خود را بهطور کامل میرسانند، آن را به بخش مسند- که مشخص شدهاست- وامیگذارند.
زبان فارسی[۱] علاوه بر دو استفادهی مذکور (فعل ناگذر بهمعنای وجود داشتن و فعل مسندخواه) براساس دورترین سند مکتوبی که به یادگاه مانده، صیغهی ۳٫ش.م. این فعل را بهعنوان فعل کمکی برای ساختن گروه ماضیهای نقلی نیز بهکار میبرد؛ همچون: رفتهاست، میرفتهاست، رفتهبودهاست و داشته میرفتهاست (اختصاصا در این جا است موردنظر است نه شکلهای دیگر اَم، ای …). همین کاربرد مضاعف باعث آشفتگیها و سردرگمیهای بسیاری در تشخیصهای دستوری شدهاست؛ مثلا مانع از این شده که بتوان بهراحتی تشخیص داد در جملههایی مثل کتاب بستهاست و پنجره گشوده است، اصولا فعل ماضی نقلی است که از الگوی صفت مفعولی + است (الگوی ماضی نقلی) تبعیت میکند یا از الگوی جملهی سهجزئی مسندی (نهاد+ مسند+ فعل). حتی همین فعل است که تشخیص روابط نحوی اجزای جملهی زیر را نیز دشوار میسازد:
«کتاب بسته شد»؛ یعنی نمیتوان بهسادگی و با کمک الگوهای دستوری امروز، مجهول یا معلوم بودن جملهی بالا را ثابت کرد. گرچه در ظاهر امر فعل «شد» به «است» ارتباطی ندارد.
این نکته برای گشوده شدن به توضیح بیشتری نیاز دارد:
در یک کلام باید گفت که فعل اصلی «است» از مصدر «بودن» با فعل کمکی «است» در ماضی نقلی هیچ ارتباطی ندارد. این دو واژه از دو مقولهی مختلفند، گرچه ازجهت شکل ظاهر و تلفظ در پارسی امروز هر دو یکسان بهنظر میآیند. همچنان که پیشتر گفتهشد، فعل هست/ است از ریشهی h, ah√ از زبانهای باستانی ایران مشتق میشود اما ریشهی «است» ویژهی ماضی نقلی sta√ : īst و īstād در اصل به معنای ایستادن و رسیدن است (۲۴، ۱۸ و ۱۹). این واژه در متون پهلوی هرگز به خط پهلوی نیامده بلکه با املای هزوارشی — ۳٫ش.م. و — (مصدر) و — (۳٫ش.ج.) آمدهاست که حرفنوشت هزوارشی آنها YKOYMWNtn است؛ این واژه غیر ایرانی (آرامی) و تلفظ اصلی آن «یکوی مونتن» و تلفظ پارسی آن «ایستات» است و لفظ اصلی با قام یقوم به معنای ایستادن در عربی امروز، همریشه است. همین واژهی ایستات که بعدها ایستاد و استیت و استاد شده است، در ساختن گروه ماضیهای نقلی به کار رفته و گاه نیز معادلِ شد در پارسی امروز، فعل مجهول میساختهاست؛ بهعنوان مثال، در جملههای زیر که برای سادهتر شدن مطلب به خط فارسی نوشته میشود:
گُپت استیت – زَت استیت.
اگر این جملهها فاعل آشکار و مشخصی میداشتهاند، فعل آنها ماضی نقلی تلقی میشدهاست؛ یعنی گفتهاست و زدهاست و درصورتی که فاعل روشن نبودهاست، فعل مجهول تلقی میشده: گفتهشد و زدهشد.
همین مشکل در دستور زبان فارسی امروز تا آن جا پیش میآید که مثلا برای جملههایی ازقبیل: پنجره باز شد و آب سرد شد (۸، ۴۰) گشتار حذف و افزایشِ «کرده» درنظر گرفته میشود تا به معیارهای مجهول نزدیکتر گردند و مجهول دانسته شوند. حال آن که جملههایی از این دست معلومند و واژههای سرد و باز مسند آنهاست؛ به این دلیل که این جملهها در بقیهی ساختهای اسنادی هم سازش نشان میدهند؛ یعنی میتوان جملههایی از این قبیل ساخت که برگردان جملههای پیشیناند: پنجره باز است، آب سرد است، پنجره باز بود، آب سرد بود که بیتردید اسنادیاند.
دربارهی ساخت ماضی نقلی و فعل اصلی «است» نیز- همچنان که پیشتر آمد- ظاهرا این دو است یکسان شمرده میشوند اما گفتیم که چنین نیست بلکه در ساخت ماضی نقلی از ترکیب بن ماضی فعل اصلی– نه صفت مفعولی چنان که امروز معمول است- و واژهی استات/ استیت/ استند/ استم که گونههای «ایستاتن» + شناسه هستند، استفاده میشدهاست.
بعدها- که البته معلوم نیست دقیقا کی- این قسمتهای مختلف با هم جوش خوردهاند و از آنها افعال نقلی:
رفتستم رفتستیم
رفتستی رفتستید
رفتستø رفتستند
ساختهشده و جزء مؤخر آنها ظاهرا به این ترتیب «است» یعنی همان فعل مسندخواه دانسته شده است که سه کار انجام میدهد: گاهی فعل اصلی است بهمعنای وجود داشتن، گاهی برقرارکنندهی رابطهی سادهی ایجابی یا سلبی بین دو اسم یا اسم و صفت و گاه نیز معین نقلیساز است.
این که گفتیم زمان تحول این واژه از استیت یا استات به است روشن نیست، بدان دلیل است که در خود زبان پهلوی نیز شواهدی سراغ داریم که گاه این کلمه بهسیاق امروزین بهکاررفتهاست؛ ازجمله در دو مصراع نخستین منظومهی درخت آسوریک از آثار پهلوی شمالی یا اشکانی، این واژهها همانند است:
درختی رُست است تر اَو شَتْر و آسوریک
بُنش خشک است، سرِش هست تر
که «است» در مصراع نخست همان «استات» و «هست» در مصراع دوم از مشتقات «بودن» است (۴، ۱۰۹). البته فعل «استاتن» بعد از اسلام نیز تا مدتها حضوری گهگاه دارد و ازجمله در کلیله و دمنه چندین بار به معنای «شد» در جملههایی مانند «آب چشمه خشک ایستاد» یا «هوا گرم ایستاد» بهکار رفتهاست که در این مورد بهتر است آن را از نوع فعلهای آغازی بهحساب آورد.
با صرف نظر کردن از تمام کاربردها و گونههای این فعل که از آن بیم اطناب میرود، تنها به یک نکته بسنده میشود و آن پاسخ به شبههای است که در تعیین نوع جملههایی مثل «نامه رسیده است» و «آب آلوده است» پیش میآید:
جملههای زیر را بهعنوان نمونه برمیگزینیم:
- کتاب بسته است.
- پنجره گشوده است.
- مرغ کشته است.
- نامه رسیده است.
- آب آلوده است.
- حسین رفته است.
- او آمده است.
بسته به این که فعل کدام یک از جملهها «است» و کدام یک «استاتن» باشد، نوع جمله را میتوان از نظر نحوی تعیین کرد؛ چون پیشتر گفتیم که «استاتن» ماضی نقلی میساخته است اما «است» برقرارکنندهی ازتباط بین دو جزء دیگر جمله است و چون میدانیم که «است» ≠ «نیست»، پس سادهتر آن است که جای آن دو را با هم عوض کنیم و نتیجه را ببینیم. جملهها به این صورت درمیآیند:
- کتاب بسته نیست.
- پنجره گشوده نیست.
- مرغ کشته نیست.
- نامه رسیده نیست.
- آب آلوده نیست.
- حسین رفته نیست.
- او آمده نیست.
با اندکی دقت مشخص میشود که برخلاف هفت جملهی اول که دستورمندند، جملههای ۴، ۶ و ۷ ب نمیتوانند دستوری باشند؛ چون اسناد منفی را نمیپذیرند؛ پس ۴، ۶ و ۷ الف اسنادی نیستند بلکه ماضی نقلیاند؛ برخلاف چهار جملهی دیگر که زمان آنها مضارع اخباری است[۲]، گرچه شکل ماضی نقلی دارند.
راه دیگر آن است که چنین جملههایی را با سایر فعلهای همخانوادهی «است»[۳] بیازماییم و اگر نتیجه مثبت بود، آن گاه حکم قطعی صادر کنیم؛ مثلا همان هفت جمله را به این طریقه بار دیگر میآزماییم:
- کتاب بسته میشود.
- پنجره گشوده میشود.
- مرغ کشته میشود.
- نامه رسیده میشود.
- آب آلوده میشود.
- حسین رفته میشود.
- او آمده میشود.
در این جابهجایی فعلها هم، چون جملههای ۴، ۶ و ۷ پ نادستوری میشوند، ثابت میکنند فعلهای ۴، ۶ و ۷ الف «استاتن» است و درنتیجه ماضی نقلی.
بر این بحث یک نکتهی دیگر باید افزود که غالب نویسندگانی که از این مقوله سخن گفتهاند، تنها به این قناعت ورزیدهاند که بنویسند: (۲۵، ۳۲۴) «در کلمهی هست نسبت به است تأکیدی وجود دارد.» مسئلهی اصلی در این کاربرد تکیهای است که بر برخی از قسمتهای جمله وارد میآید و آن را از سایر قسمتها برجستهتر میکند.
جملههای زیر را درنظر بگیریم:
- من معلم استم.
- تو معلم استی.
- او معلم است.
- ما معلم استیم.
- شما معلم استید.
- ایشان معلم استند.
- من معلم هستم.
- تو معلم هستی.
- او معلم هست.
- ما معلم هستیم.
- شما معلم هستید.
- ایشان معلم هستند.
- من معلمم.
- تو معلمی.
- او معلم است.
- ما معلمیم.
- شما معلمید.
- ایشان معلمند.
از ۱۸ صورت بالا ۱، ۲، ۴، ۵ و ۶ ک در فارسی امروز ایران کاربرد ندارند و گرچه در برخی شاخههای دری مثل دری افغانستان زنده و فعالند، از آن صرفنظر میکنیم.
شمارهی ۳ک نیز همان است که در ۳م. تکرار شده اما جای واقعی آن در ۳ک است نه در ۳م؛ اما از آن رو که ۳٫ش.م. مضارع h, ah√ صورت کوتاهشده ندارد و نیز برخلاف همهی فعلهای مضارع، شناسهی ø دارد، آن را در ردیف ۳٫م قرار میدهند.
مطلب اصلی در اشتراک و تفاوتهای کاربردی گروه ل و گروه م است؛ بدین معنا که در هر دو گروه اگر بخواهیم نهاد را مرکز اطلاع point of information قرار دهیم، با گذاشتن تکیه بر روی هجای تکیهپذیر نهاد این کار انجامپذیر است و معنای آن چنین میشود: من معلم هستم نه کس دیگر … .
در مورد مسند نیز وضع به همین منوال است؛ یعنی درصورت قرارگرفتن آن در مرکز اطلاع باز هم با تخصیص تکیهی جمله به هجای تکیهپذیر مسند، این کار ممکن است و معنای آن چنین میشود: من معلم هستم؛ یعنی حرفهام این است نه چیز دیگر … .
اما اگر نقطهی اطلاع روی فعل جمله متمرکز گردد، تنها فعل های گروه «ل» این تکیه را میپذیرند و برای معادلهای آنها در گروه «م» (یعنی مخفف فعل + شناسه) چنین امکانی وجود ندارد. حتی با آن که فعل است در ۳ م استقلال دارد، این تکیه را قبول نمیکند. درصورتی که فعل هست در ۳ ل بهراحتی به نقطهی اطلاع جمله و هجای تکیهبر مبدل میشود. برای آن که مطلب باز هم روشنتر شود، میتوانیم پس از مسند در هر گروه، کلمهی «که» را بیفزاییم. میبینیم که شش جملهی گروه «ل» بهراحتی «که» را میپذیرند و مثلا این طور معنا میدهند: من معلم که هستم اما مثلا علاوه بر آن کتاب هم مینویسم.
اما گروه «م» و حتی ۳ م که باز هم فعل آن مستقل است، این کلمه را در خود جای نمیدهد؛ یعنی نمیتوان گفت: «او معلم که است». پس نتیجه میگیریم که فعل «است» نمیتواند هجای تکیهبر (accented syllable) و درنتیجه نقطهی اطلاع point of information جمله قرار گیرد و اگر لازم باشد، از همتای دیگر آن «هست» که هنوز صامت دمشیaspirated هـ / h را از دست ندادهاست، استفاده میشود؛ بنابراین «است» و «هست» گونهی آزاد یکدیگر نیستند که در موقعیتهای مختلف بتوانند جانشین هم گردند بلکه با هم درتوزیع تکمیلیاند.
کتابنامه ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- ابوالقاسمی، دکتر محسن، فعل آغازی، تهران، انتشارات توس، ۱۳۵۱
- انوری، دکتر حسن و دکتر حسن احمدی گیوی، دستور زبان فارسی ۲، انتشارات فاطمی، تهران، ۱۳۶۸
- اورنگ، مراد، بررسی یسنا، های ۱۱، بخش چهارم، شرکت سهامی چاپ رنگین، ۱۳۴۴،
- بهار، ملکالشعرا، محمدتقی، سبکشناسی، کتابهای پرستو، تهران، چاپ سوم، ۱۳۴۹، جلد نخست
- پنج استاد، دستور زبان فارسی برای سال سوم و چهارم دبیرستانها، کتابخانهی مرکزی، تهران، بدون تاریخ
- توکلی، علی اصغر، کشف و توضیح مکانیزم اختلاف …، مجلهی زبانشناسی، شمارهی پیاپی ۱۰،
- جعفری، مسعود، نکتهای دربارهی مقالهی ….، مجلهی زبانشناسی، شمارهی پیاپی ۱۹،
- دبیر مقدم، دکتر محمد، مجهول در زبان فارسی، مجلهی زبانشناسی، شمارهی پیاپی ۳،
- دهخدا، علیاکبر، لغتنامهی دهخدا
- ذوقدار مقدم، رضا، فارسی قوچانی، مجلهی زبانشناسی، سال ششم، ش۲، پیاپی ۱۲، پاییز و زمستان ۶۸٫
- زمردیان، دکتر رضا، بررسی گویش قاین، مؤسسهی چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۶۸
- ژینیو، فیلیپ، ارداویرافنامه، ترجمه و تحقیق ژاله آموزگار، شرکت انتشارات معین- انجمن ایرانشناسی فرانسه، تهران، ۱۳۷۲
- عباسی، مهدی، توصیف دستگاه فعل در گویش خوری، مجلهی زبانشناسی، سال دهم، ش ۲، پیاپی ۲۰، پاییز و زمستان ۱۳۷۲
- فرهوشی، دکتر بهرام، کارنامهی اردشیر بابکان، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، ۱۳۵۴
- قریب، بدرالزمان، نظام فعل در زبان سغدی، مجلهی زبانشناسی، شمارهی پیاپی ۱۹
- قریب، محمد، زبدهی دستور زبان فارسی، انتشارات بنیاد، تهران، ۱۳۵۰
- کسروی، احمد، زبان پاک، کتابفروشی پایدار، تهران، ۱۳۳۹
- کلباسی، ایران، فارسی اصفهانی، تهران، مؤسسهی مطالعات و تحقیقات فرهنگی، چاپ اول، ۱۳۷۰
- کلباسی، ایران، پیشوندهای تصریفی و اشتقاقی در افعال گویش …، مجلهی زبانشناسی، شمارهی پیاپی ۱۹
- معین، دکتر محمد، فرهنگ فارسی
- مقدم، دکتر محمد، راهنمای ریشهی فعلهای ایرانی در زبان اوستا و فارسی باستان و فارسی کنونی، مؤسسهی مطبوعاتی علمی، تهران، ۱۳۴۲
- ناتل خانلری، دکتر پرویز، تاریخ زبان فارسی، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، چاپ ششم، ۱۳۵۴، ج ۱،
- ناتل خانلری، دکتر پرویز، تاریخ زبان فارسی، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، چاپ دوم، ۱۳۵۳، ج ۲،
- ناتل خانلری، دکتر پرویز، تاریخ زبان فارسی، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، چاپ ششم، ۱۳۵۴، ج ۳،
- ناتل خانلری، دکتر پرویز، دستور زبان فارسی، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، تهران، چاپ چهارم، ۲۵۳۵
- ناظمی، حسن، دستور نو، مؤسسهی مطبوعاتی شرق، ، تهران، چاپ دوازدهم، ۱۳۴۹
- نوبهار، مهرانگیز، دستور کاربردی زبان فارسی، انتشارات رهنما، چاپ اول، ۱۳۷۲
- نیلیپور، دکتر رضا و دکتر محمدتقی طیب، توصیف ساختمانی دستگاه فعل لهجهی واران، مجلهی زبانشناسی، سال دوم، ش۲، پیاپی ۳،
- وحیدیان، دکتر تقی، دستور فارسی با روش آسان و نو، مشهد، انتشارات کتابفروشی امیرکبیر، ۱۳۴۴
- همایونفرخ، دکتر رکن الدین، تاریخ هشت هزار سال شعر ایرانی، نشر علم، چاپ اول، ۱۳۷۰، ج ۱٫
- همایونفرخ، دکتر رکن الدین، تاریخ هشت هزار سال شعر ایرانی، نشر علم، چاپ اول، ۱۳۷۰، ج ۲٫
- هنر، علی محمد، صورتهای قدیمی فعل بودن، مجلهی زبانشناسی، شمارهی پیاپی ۱۸،
* * * * *
[۱] – منظور از زبان فارسی در این جا زبان فارسی امروز است؛ به این نکتهی اساسی باید توجه داشته باشیم که آنچه در این بند مقاله دربارهی «است» میآید، بحثی توصیفی و همزمانی (synchronic) است؛ از منظر تاریخی (diachronic) این دو واژه کاملا متفاوتند که از این پس در متن مقاله به تبیین آنها پرداخته میشود.
[۲] – یعنی با آزمایش تغییر فعل «است» به «نیست» روشن میشود که از میان هفت جملهی نخست (= الف) جملههای ۴- (= نامه رسیده است)، ۶- (= حسین رفته است)، ۷- (= او آمده است) با وجود داشتن فعلِ «است» اسنادی نیستند؛ اما چهار جملهی ۱- (= کتاب بسته است)، ۲- (= پنجره گشوده است»، ۳- (= مرغ کشته است» و ۵- (= آب آلوده است)- که اسناد منفی را پذیرفتند، اسنادیاند. آزمایش پ نیز همین نتیجهگیری را ثابت میکند.
[۳] – منظور از فعلهای همخانوادهی «است» در این جا همهی فعلهای اسنادیاند؛ و نیز تأکید میشود که این آزمون باید با همهی فعلهای خانوادهی «بودن» و «شدن» و هممعناهای آنها صورت گیرد و همه باید پاسخ یکسان بدهند وگرنه نمیتواند ملاک درست تعیین نوع جمله یا فعل قرار گیرد.
0
0
votes
امتیازدهی به مقاله