займ на карту срочно
کد خبر: 29179 | سرویس: شعر
تاریخ انتشار: ۶ مرداد ۱۳۹۶ | ساعت » ۱۳:۳۵

برگزیده اشعار آذر عاصمی..

آذرعاصمی
تهران.. شاعر
فعالیت از سال ۸۹ .. سپید سرا .. نیمایی.. رباعی.. پریسکه
صاحب ۱۰ جلد کتاب
۱بداهه های آسمانی
۲پریسکه های آذر
۳در شعرهایم جا مانده ام
۴ قبل از غروب نگاهم بیا
۵ سپیدای من
۶ من بچه نازی آبادم
۷ کوتاه تر از آه
۸ تنها فروغ است که می ماند
۹ این شهر قاصدک ندارد
۱۰ بی بهانه دوستت دارم (در دست چاپ )
ارسال ۴کتاب آخری از طریق پست به سراسر کشور

ای ابر باریدن مدام را
از من بیاموز
با این بارش دم دمی وار
بغض هیچ ناودانی نمی ترکد
#آذر_عاصمی
از کتاب این شهر قاصدک ندارد

این شهر قاصدک ندارد

گرگ نیستم که
با چشم باز در پشت
نیزارهای انتظار
تا سپیده سوسو بزند چشم های من
بره ای هستم
در انتظار
طلوع دستان تو
#آذر_عاصمی.. (پری سار)
چاپ دوم تنها فروغ است که می ماند

تنها فروغ است که میماند

یک دست چتر
یک دست چمدان
باران نیامد
بهانه ای برای رفتن نداشتم
#آذر_عاصمی..
از کتاب در دست چاپ… بی بهانه دوستت دارم.

بی بهانه دوستت دارم.

سرنوشت زنگ خانه را که زد
چمدان پدرم بسته شد
چمدان مادرم نیز بسته شد
و من هرگز نفهمیدم
کدامیک
در جاده های مه آلوده ی عشق
سرگردان شدند
#آذر_عاصمی.. (پریسار)
از کتاب در دست چاپ

با عشق هماره روبرویم می کرد
تهدید به مرگ آبرویم می کرد

تقصیر تو نیست این پریشانی ها
این باد همیشه قصد مویم می کرد
#آذرعاصمی
از کتاب پارسی سرایان امروز

پارسی سرایان امروز

به آرزوهایی که رسیدم
رویشان خط کشیدم
و بقیه را به گور می برم
تو کدام آرزوی منی ؟
#آذر_عاصمی..
از کتاب من بچه ی نازی آبادم.

 من بچه ی نازی آبادم

گم شدم
در موی رگ های شب
اگر بتپش در آیی
پیدایم می کنی
#آذر_عاصمی..
از کتاب قبل از غروب نگاهم بیا

قبل از غروب نگاهم بیا

زنی در آینه هر شب
به موی خویش شانه می زند
شاید فرو ریزد اندوهش
از لا به لای گیسوان
#آذر_عاصمی…
از کتاب سپیدای من.

کتاب سپیدای من

آن روز که موهایم را شانه می زد
می گفت آخر از دست موهای تو
دق می کنم
خدایا مادرم را برگردان
موهایم را کوتاه می کنم
#آذر_عاصمی
از کتاب سپیدای من

هر شب صدای پای تو
می چکد در خاطرات من
چون آوای ناودانی
در کوچه بن بست
#آذر_عاصمی…
از کتاب کوتاهتر از آه

کتاب کوتاه تر از آه

باران که ببارد
این آتش خاموش شود
من کی ۰.کجا ‘ چگونه
کولی شوم
دور کدام آتش برقصم
#آذر_عاصمی…
از کتاب قبل از غروب نگاهم بیا

کوچ
…..
سنجاق می زنم به روسری ام
به نازی آباد کوچ می کنم
به محله ی پدری ام
به کوچه های ستاره بارانش
که با دو هزارو پانصد پلاک مقدس
آذین بندی شده است
و پوتین های زخمی که هنوز
کنج حیاط آویخته است

به نازی آباد کوچ می کنم
تا آسمان لرزه های خفیف را
در اتوبوس های میهن تور
و ایران پیما
که عازم ایوان غرب و
هورالهویزه
و فکه اند
دوباره ببینم
……..
به نازی آباد کوچ می کنم
به محله ی پدری ام
دلم از بالای شهر گرفته است
#آذرعاصمی
از کتاب این شهر قاصدک ندارد

سر خاکم نیا

تو بخواب
خودم می آیم

#آذر_عاصمی
ازکتاب درشعر هایم جا مانده ام.

کتاب در شعرهایم جا مانده ام

مثل خورشید که در
کمین تاریکی نشسته می آیی
با دستانی از جنس ندامت
افسوس
غروب غمگینم را
هیچ خورشیدی
به سحر نمی کشاند
#آذر_عاصمی..
از کتاب بداهه های آسمانی

کتاب بداهه های آسمانی

یادت را چگونه قدم بزنم
وقتی زیر پایم را
خالی کرده ای
#آذر_عاصمی
از کتاب پریسکه های آذر

آذر عاصمی

عاشق که می شوم
به هیچ طرف ،نگاه نمی کنم
انگار قامت بسته ام
برای نماز
#آذر_عاصمی (پری سار)
از کتاب در دست چاپ.. بی بهانه دوستت دارم.

 

 

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

avatar
  Subscribe  
مرا آگاه ساز اگر
جدیدترین اخبار