займ на карту срочно
کد خبر: 30711 | سرویس: وبلاگ
تاریخ انتشار: ۲ مهر ۱۳۹۶ | ساعت » ۱۵:۲۸
مهری پاکزاد

پیام دکتر مهری پاکزاد درمورد هفته دفاع مقدس

 

بسم رب الشهدا والصدیقین

شهید گمنام

به نام پروردگار شهید و روزی دهنده­ی این پرنده­تر ز مرغان هوایی

به نام وطن و خون مطهر شهیدی که درخت آزادی وطن را سیراب کرد تا شکوفه­های صلح و آشتی برشاخسار درخت تناور فرهنگ و تمدن این ملت صلح­دوست در بهار آزادی باردیگر بروید.

اینک لشکر صاحب­الزمان آمده تا با ندای آهنگران کاوه­آسا نعش شهیدان خونین کفن را در دفاع مقدس بدرقه نماید و این بار تمام گل­ها و پرچمها و درفش­های سرخ و سفید و سبز عالم را سایه­بان این تشنگان دشت کربلا و مبتلایان بلای جنگ خانمانسوز و جگرسوز وطن گرداند. قصه­ای پر آب چشم، وطن باشد و عشق باشد و مادر و فرزند و زن، ایمان و امید، مردانگی و شهامت، غیرت و حمیت و پایداری در دهان آتش.  آی ای ابراهیمان زمان و ای اصحاب الاُخدود، مرگش باد آن افروزینه­ی دوزخ جنگ و آن دشمن کینه­خواه «تّبّت یدا» که ید شیطان بود یدش.

شهید مبارک شبی است که شهادتش لیله القـدر است و احیا می­کند. خوشا رزمندگان جان بر کفی که بیزار بودند از خونریزی اما برای رهایی وطن و دفاع از حیثیت ایرانی با ابزار معنوی با جان و جسمِ روحپرورد و دینمدارشان، حسین­آسا به جنگ با متجاوز برخاستند.

تقدیم به شهدا:

سرآن شهید نازم به دو دست صدق و ایمان
نه به هیچ لون و قسمی، نه مزار و نام و اسمی
چو رسید پیکی از دور که به حرمت آورد گل
تو بگو سفیر آگاه  چو قدم نهادی آنگاه
به کجا ورا بجویی، که شهید لاله کارد
دوهزار خرمن گل، به بهشت باغ دارد
تو که جان نباختیّ و نرمیده­ای چو سرباز
تو که مادری ندیدی جگرش ز داغ فرزند
تو چه دانی از خشونت ز صدای تیر و رگبار
ز جسد ز خون ز غرش ز حنین و ناله­ی زن
ز حلبجه و شلمچه ز خرابه­های آباد[۱]
هله پیک صلح بازا، گل و تاج گل بیاراک
همه جای میهن من چو بود مزار سرباز
سر خود فرود آور به ادب به رسم تعظیم
زن و مرد میهن من که شهید راه حقند
وطنم سرای امید، وطنم چو نور خورشید
سر و مال و جان ما باد به فدای خاک ایران
به ره وطن فدا کرد پی و سر، تن و دل و جان
نه گلی به سنگ قبری، نه نشان و ردّ و جسمی
که کند نثار خاک شهدا چنین گل و مل
تو مجو شهید بی­نام تو مجو مزار بر راه
کفنی به رنگ لاله ز نقاب خاک دارد
ز فرشتگان رحمت قدح و ایاغ دارد
نه به میهنت سپردی پر و بال­های پرواز
چو تنور پر لهیب و شب و روز غصه تاچند
ز مسلسل و ز خردَل ز هوای مرگ و آزار
ز پگاه­های خونین ز غبار کوی و برزن
َو زِ شهرهای خرّم، به بهار رفته برباد
چه به روی هر وجب خاک  چه به زیر سقف افلاک

به گُمیِّ نام پاکش به سکوت لحظه­ای باز
به هر آن کجا رسیدی بگذار تاج گُلسیم
به مقام بس رفیع و چه بزرگ و چه سترگند
به ره تو جان سپارم، وطنم خزان­ها دید
که بود کُنام شیران، وطن همه دلیران

 

شعر نو زیر نیز سروده شد به یاد آن میهن دوستان آزادیخواهی که سرِ دار به چلچراغ آویزان و افروزان وجودشان منور گشت و سربلند. یاد آن معلمِ جوان گمنام و نوعروسش گرامی باد که در یکی از روستاهای اشغال شده­ توسط رژیم بعث در دوره­ی جنگ تحمیلی، در شب عروسیشان توسط دشمن به علت مقاومت و عدم ترک روستا و همکاری با رزمندگان و رساندن خوراک و پوشاک و کمک­های مردمی به سربازان وطن به طرز جانگدازی به چوخه­ی اعدام بسته شد و صبحگاه وقتی مردم از خواب بیدار شدند دیدند درختی رویده که میوه­ی آن انسان است. همان انسان دلسوز و آزادیخواهی که معلم کودکانشان بود، تازه داماد ناکامی که کفنش به خون شهادت مطهر گشته بود و در پای جوخه نوعروسی افتاده بود که با لباس سفید غرق در خون همسرش، حق همسری و وفاداری را تا پای جان ادا کرد و وفادارانه پا به پای همسرش شهد شهادت نوشید و حجله در ملکوت افراشت.

عروس ناکام

بامداد شبی پر ز التهاب

آنگاه که بربود وحشت دژخیم خواب پر هراس،

دِه، سوت و کور و خروس نوحه­گر

مردم تک و توک

بیدار گشته

چشم­انداز دِه دیگرگونه بود

افق سرخ و فال در گردونه بود

چون نگه کردند درختی شگفت روییده دیدند

بی برگ و بی بار

تنها، نگونسار

به نامبارک نعشی سرد و زار

بر و میوه­ی درخت، خونبار

یک یک و دو دو گرداگرد آن حلقه بسته و

ساکت و خاموش، سینه از رعب دشمنان مدهوش

لبریز از کینه، از خشمِ فیروز

مالامالِ اشک چشمان خونین،

دریغ و افسوس

رخصت نمی­داد بر دامن ریزد،

آذرخش آن سرنیزه­های دشمن سفاک.

ناگه شبحی از آن افقِ غمفزای ده پدیدار گشت؛

خسته، پاپتی، از دنیا مأیوس

پریشان دل و سر و روی و موی

بر کنار ره برگ عروسی کشان کشان و بی­رمق آمد تا پای دار و جوخه و اعدام

دردا همانجا چون نورسیده سیبی از درخت افتاد و جان باخت

که بود این عروس با آفتاب لباس سپید،

غرقه­ی خونِ دامادِ شهید

جان داد و برفت اسطوره­ای ساخت.

که بود آن شهید، ناکام و گمنام؟

که بود نوعروس پرپر شده بود

بر روی آن دار غنچه­ امیدش، تور عروسیش افسوس دریغا شد میراث او.

 

۲۹/۶/۹۶

مهری پاکزاد

دکترای تخصصی زبان و ادبیات فارسی

عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد مهاباد

 

 

[۱] منظور شهر آبادان است که با بمبهای ویرانگر تبدیل به خرابه شده بود و در واقع خرابه­ها آن را آباد کرده بودند

 

 

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

مرا آگاه ساز اگر
avatar
wpDiscuz
جدیدترین اخبار